تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
حق در فناى ايشان باشد . . . » ( سجع و ترديف ) ( رسالهء 4 )

( 4 ) ترديف ( نسبتا فراوان ) :

« . . . مدتى مديد با مجردان مفرد به سر برده باشند و با اهل خيال بكلّى ننشسته باشند و فعل يفعل و نصر ينصر نشنيده باشند و با سرهنگان كوى عشق عاشقى كرده باشند . » ( ترديف و تلميح ) ( رسالهء 37 ) « . . . محبّت رسول از بهر تو طاعت كند تا سرّ محبّت خود در تو پيدا كند . » ( رسالهء 1 ) « . . . در چه مقام محمّد مصطفى را [ . . . ] به محمّد خوانند و در چه منزل حضرت خواجه را به احمد خوانند . . . » ( رسالهء 1 ) « فرد كسى باشد كه هيچش نباشد و غنى باشد يعنى متقى باشد . تو چه دانى كه تقوى چه باشد ؟ » ( رسالهء 1 ) « . . . آنچه تعلق به دنيا دارد و آنچه تعلق به آخرت دارد به تحقيق باور كند . . . » ( رسالهء 37 )

( 5 ) تضمين ( نسبتا فراوان ) :

« آن وقت كه حضرت [ . . . ] محمّد مصطفى [ . . . ] به ابا ذر غفارى مىگفت كه هو فى السماء فرد و ابو ذر فى الارض فرد آن معنى دارد كه من كه محمّدم سخن در باب آسمان مىگويم و ابو ذر در زمين جواب مىگويد . » ( رسالهء 1 ) « قال على ( ع ) لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا يعنى توئى تو غطاى تست و اين هستى ملازم علم صورتست . » ( رسالهء 37 ) « . . . پس فرمود او را كه و أمر بالمعروف [ . . . ] يعنى امر همه كن و اول خود نماز بگزار و امر كن . » ( رسالهء 38 ) « . . . حضرت مصطفى درين حال به
« وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ »
پيش مىخواند [ . . . ] و الطارق نظر به على مرتضى است كه روشن‌كنندهء شبست . . . » ( رسالهء 162 )

( 6 ) مراعاة النظير ( فراوان ) :

« گهش آب گويم گهش آفتاب ، كه گه آتشم من گهى چون كباب . » ( رسالهء 1 ) « كه فىالجمله نارست و نورآفرين . تو آن نور در نار سوزان ببين . » ( رسالهء 1 ) « . . . ارباب محبّت را كار به ماضى و مستقبل نيست . » ( رسالهء 1 )