نبود زمين همواره لرزان بود . كسى نمىداند آن سوى كوه قاف چيست ؛ بعضى گويند فاصلهء اين كوه تا آسمان به مقدار قامت آدمى است . اغلب نويسندگان دورهء اسلامى كوههاى قاف و البرز را يكى شمردهاند ، و كوه قاف افسانههاى اسلامى اقتباسى است از روايات ايرانى . به قولى منزل سيمرغ در كوه قاف است . ر . ك . دائرة المعارف مصاحب . كوه قاف در اصطلاح عرفانى ، مقام يكرنگى را گويند .
( فرهنگ لغات عرفانى )
( 528 ) قاف سيمرغپناه : كوه قاف است كه سيمرغ افسانهاى در آن زندگى مىكند .
( 529 ) قرآن : الانبياء ، بخشى از آيهء 30 .
( 530 ) رجا : اميد .
( 531 ) مهمّات : كارهاى مهم و گران .
( 532 ) موشّح : نوعى شعر تفننى است كه از به هم پيوستن حروف اوّل مصراعها يا ابيات آن ، نام كسى يا چيزى بدست آيد .
( 533 ) جملهء عربى آن « لم اعبد ربا لم أره » يا « ما كنت اعبد ربا لم اره » است . ذعلب اليمانى از حضرت على بن ابى طالب ( ع ) مىپرسد كه اى امير مؤمنان ، آيا پروردگار خود را مىبينى ؟ ايشان جواب مىدهند . « أ فأعبد ما لا أرى » ؟ ( آيا من چيزى را كه نبينم مىپرستم ؟ ) ر . ك . نهج البلاغه ، ج 2 ص 691 . از رابعهء عدويه سؤال كردند : تو او را كه مىپرستى مىبينى ؟ گفت : « اگر نديدمى نه مىپرستيدمى » ر . ك .
تذكرة الاولياء ، باب هشتم ، ص 71 .
( 534 ) حديث نبوى . در كنوز الحقائق ، ص 172 و كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 545 و جامع الصغير ، ج 2 ، حاشيهء ص 195 ؛ ج 2 ، ص 111 و شرح تعرف ، ج 2 ، ص 139 و ص 184 به صورت « يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك » ضبط شده است . در سفينة البحار ، ج 2 ، ص 456 ، به همين صورت به عنوان دعا ذكر شده است . در كنوز الحقائق ، ص 22 و جامع الصغير ، ج 1 ، ص 48 به صورت « اللهم مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك » و در شرح تعرف ، ج 3 ، ص 34 به صورت « يا مقلب القلوب ثبت قلبى على طاعتك » به عنوان حديث نبوى ديده مىشود . در شرح تعرف ، ج 2 ، ص 101 ، آمده است كه « حضرت مصطفى ( ص ) را چون بصر بر زينب افتاد دل او ميل كرد گفت : « يا مقلب القلوب ثبت قلبى » . در زاد المعاد ، ص 575 ، چنين آمده است : « يا محوّل الحول و الاحوال ، حوّل حالنا إلى احسن الحال . » و به روايت ديگر : « يا مقلّب القلوب و الابصار ، يا مدبّر اللّيل و النّهار ، يا محوّل الحول و الاحوال ، حوّل حالنا الى احسن الحال . » ( علامهء مجلسى ، مىگويد در غير كتب مشهوره روايت كردهاند كه در وقت تحويل سال اين دعا را بسيار بخوانند ) .
( 535 ) ر . ك . تعليق ( 153 ) .
( 536 ) به درد شدن : دردمند شدن .
( 537 ) اشاره به حديث نبوى . « الفقر فخرى و به افتخر » . ر . ك . كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 131 ؛ عدة الداعى ، ص 94 ؛ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 378 ؛ احاديث مثنوى ، ص 23 ؛ امثال و حكم ، ج 1 ، ص 266 .
( 538 ) تحريف : تبديل و تغيير دادن كلام را از وضع و طرز و حالت اصلى ؛ بعضى از حروف يك كلمه را عوض كردن . ( فرهنگ معين )
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٣١٩