( 468 ) نسب ( در برابر حسب ) : اصل ، نژاد ، گوهر ، خويشاوندى ، قرابت ( فرهنگ معين )
( 469 ) خضر : شهرت شخصى افسانهاى كه در اعتقاد عامهء مسلمانان ، با شخص ديگر نامش الياس ، به سبب نوشيدن آب حيات در قلمرو ظلمات ، عمر ابدى يافتهاند ، و از آن دو ، به موجب روايات ، خضر در بيابانها و الياس در درياها دائم براى كمك به درماندگان و گمشدگان اهتمام دارند . نام خضر در قرآن نيامده است ، اما يك داستان راجع به موسى ( ع ) را كه در قرآن ( الكهف ، 59 تا 81 ) آمده است بيشتر مفسران راجع به صحبت موسى با خضر دانستهاند . در اخبار و روايات اسلامى ، خضر و الياس هر دو پيغمبر شناخته شدهاند . ذكر خضر و داستان ملاقات او با اشخاص در قصص اسلامى و كتب صوفيه بسيار آمده است . به موجب بعضى از روايات شيعه ، خضر با ائمه و از جمله على بن ابى طالب ( ع ) و امام محمد باقر ( ع ) مكرر ملاقات كرده است . بههرحال خضر نزد مسلمانان ، نام يكى از انبياست كه موسى ( ع ) را ارشاد كرد و نزد صوفيان نيز مقامى ممتاز دارد . محققان غربى در تشخيص هويت او اختلاف دارند .
بعضى گويند دو شخصيت « ايليا » ى نبى و « جرجيس » به صورت خضر درآمده . به موجب روايات اسلامى وى يكى از جاويدانان است . ر . ك . دائرة المعارف مصاحب ؛ و فرهنگ معين ، اعلام ؛ و قصص الانبياء ، قصهء هفتاد و يكم ، ص 342 - 338 .
( 470 ) بلرسن ( به زبان تركى ) : تو مىدانى .
( 471 ) مخ : زنبور . ( فرهنگ معين )
( 472 ) عدل : عادل .
( 473 ) جرح : عيب گواهان را آشكار كردن ، رد كردن شهادت ؛ جرح شهود . ( فرهنگ معين )
( 474 ) ذو القرنين ( عربى - صاحب دو شاخ ) : لقب بعضى از سلاطين و بزرگان قديم . مشهورترين دارندگان اين لقب اسكندر مقدونى است ، و ذو القرنين مذكور در قرآن الكهف ، آيات 82 به بعد را با او يكى دانستهاند . ( دائرة المعارف مصاحب )
( 475 ) دارا - داراب .
( 476 ) داراب ( - داراى اكبر - دارابن بهمن ) : در داستانهاى ملى ايرانيان ، هشتمين شاهنشاه ايران از سلسلهء كيانيان . از جنبهء تاريخى داراب همان داريوش دوم هخامنشى است . ( دائرة المعارف مصاحب )
( 477 ) خاقان : در شاهنامه و كتب قديم تاريخ از فارسى و عربى ، عنوان عمومى پادشاهان چين و ترك . لفظ خاقان تا حدى نظير شاهنشاه است در فارسى ، و در واقع به معنى خان خانان است . در طبقات سلاطين اسلامى ، سلسلهء ايلكخانيان به آل خاقان يا خاقانيان مشهور بودهاند ، و مخصوصا پادشاهان سمرقند به نام « خاقان » شهرت داشتهاند . همچنين بعضى از شروانشاهان نيز به نام « خاقان » و « خاقان كبير » مشهور بودهاند . از سلاطين تيمورى ، شاهرخ تيمورى نزد مورخان « خاقان سعيد » و « خاقان منصور » لقب يافته است ، سلطان حسين بايقرا به « خاقان منصور » مشهور شده است . بعضى از پادشاهان صفوى مخصوصا پس از مرگ ، با عنوان خاقان تجليل مىشدهاند ؛ سلاطين قاجاريه غالبا در فرامين و احكام و در مدايح شعرا به نام « خاقان » ياد مىشدهاند . ر . ك . ( دائرة المعارف مصاحب ) .
( 478 ) فرس : اسب .
( 479 ) نائى : مخفف نيائى .
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٣١٦