( 409 ) نارم : مخفف نياورم .
( 410 ) چارسو - چهارسو : چهار راه در يك بازار .
( 411 ) صوامع : جمع صومعه .
( 412 ) چبود : مخفف چه بود .
( 413 ) ستارهء برق رفتار : شهاب .
( 414 ) دار : خانه ، سرا . ( فرهنگ معين )
( 415 ) نمّام : سخنچين . ( فرهنگ معين )
( 416 ) فرشتهاى كه گرز آتشين دارد : مالك دوزخ .
( 417 ) غول بيابانى - غول برى : موجودات بدكارى كه در بيابانها مىزيستهاند و مسافران را گمراه مىكردند . در نزد اعراب قديم ، غول نوعى جن شيطانصفت و درندهخو بوده است ، كه با درآمدن به شكلهاى گوناگون ، آدمى را از راه به بيراهه مىبرده ، و او را غافلگير كرده و مىكشته و مىبلعيده است .
( دائرة المعارف مصاحب ، زير واژهء غول )
( 418 ) مضمون سه بيت اخير ظاهرا اشاره دارد به آيات 10 - 6 ، الصافات ، به اضافهء اين موضوع كه شيطان سركش ، پس از اصابت شهاب ثاقب ، اگر بر خاك افتد به صورت غول بيابانى ، و اگر در دريا افتد ، به شكل نهنگى نستوه درمىآيد .
( 419 ) اخيار ( جمع خير ) : شخص نيك و نيكوكار . ( فرهنگ معين ) ؛ در اصطلاح سالكان اخيار هفت تن را گويند كه از جملهء سيصد و پنجاه و شش مردان غيباند و آنها را ابرار نيز خوانند . ( فرهنگ لغات عرفانى )
( 420 ) زرق : دوروئى ، نفاق ، رياكارى . ( فرهنگ معين )
( 421 ) احول : شخص چپ يا لوچ .
( 422 ) غول برّى : ر . ك . غول بيابانى . تعليق ( 417 ) .
( 423 ) تشبيه شيخان خرقهپوش و دستاربند فريبكار به غول بيابانى .
( 424 ) طرّه : قسمتى از گيسو .
( 425 ) فش : آنچه از سر دستار به مقدار يك وجب به طريق طرّه گذارند . ( فرهنگ معين )
( 426 ) خمش كن - خمشدار . ر . ك . تعليق ( 408 ) .
( 427 ) مفهوم بيت : اگر در خانقاهى ابلهى از روى نادانى به صاحبدلى بگويد : خاموش شو ، خادم محقر نادانتر خانقاه افسارى مىآورد كه چون خران بر سر آن صاحبدل زند .
( 428 ) كادب : كه ادب است ، كه ادب باشد .
( 429 ) بو : باشد ، باش . ر . ك . تعليق ( 347 ) .
( 430 ) پوريا : منظور پورياى ولى است . پهلوان محمود خوارزمى ملقب به پورياى ولى ، و نيز ملقب به قتالى ( متوفى به سال 722 هجرى قمرى در خيوه ) ، اصل او از گنجه است . وى عارفى شجاع و پهلوان بود . مثنويى به نام كنز الحقائق به نظم درآورده است . داستانهائى از مردانگىهاى او در افواه شايع است .
ر . ك . فرهنگ معين ، اعلام و جستجو در تصوف ، ص 5 - 352 .
( 431 ) عند ( عربى ) : نزد ، به نزديك .
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٣١٣