تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
گاهى عرش به تخت و مقام الهى اطلاق گرديده كه هشت ملك مقرب آن را حمل مىكنند و حاملان آن فرشتگانند كه گرداگرد آن به حمد و تسبيح خداى تعالى مشغولند و براى كسانى هم كه به خداى تعالى و وحدانيت او ايمان آورده‌اند ، طلب آمرزش مىكنند . ( فرهنگ معين ، اعلام ) ( 373 ) عرشيان : فرشتگانى كه عرش الهى را حمل كرده به ستايش او مشغول‌اند . اشاره به آيهء 75 ، الزمر و آيهء 7 ، الغافر . ( 374 ) اين به هيچ وصلهء تو ننشيند : اشاره‌اى دارد به خرقهء مرقّع و پروصلهء صوفيان ، كه هرچه وصله‌ها بيشتر بود خرقه معنا گران‌قدرتر شمرده مىشد و خود صاحب خرقه « فقير » تر . پيرجمالى مىگويد كه تفاخر به نسب خود وصلهء ناجورى است بر خرقهء تو ، يعنى اين تفاخر شايسته و برازندهء تو نيست . ( 375 ) توتيا : سنگ سليمانى - 1 ) سنگى گرانبها و زيبا كه در ساخت زيورها استعمال مىشده . 2 ) سنگى تيره‌رنگ ( سيليكات آبدار روى ) كه جزو احجار كريمه شمرده مىشده و گرد آن را سابقا در چشم‌پزشكى به كار مىبردند . ر . ك . فرهنگ معين ، زير واژهء توتيا و سنگ سليمانى و سنگ سرمه . ( 376 ) دردآشام : ر . ك . تعليق ( 255 ) . ( 377 ) اهل تقليد : در مقابل اهل استدلال و اهل اجتهادند و اين طايفه را عوام مىگويند ، چنان كه اهل استدلال را خواص گويند . ( فرهنگ لغات عرفانى ) ( 378 ) هميان : كيسه‌اى دراز كه بر كمر بندند ، كيسهء پول ، كيسه‌اى كه در آن پول طلاست . ( فرهنگ معين ) ( 379 ) خرابات ( جمع خرابه ) : مقام وصل و اتصال كه واصلان باللّه را از بادهء وحدت سرمست كند . ( فرهنگ معين ) ( 380 ) معموران : آنان كه در زندگانى مادّى و دنيائى از مال و تندرستى و ديگر نعم مادّى و جسمانى برخوردارند . ( 381 ) مير : مخفف امير . ( 382 ) اعيان : ظاهرا به تسامح يا به ضرورت وزن شعر به جاى « عيان » ( - آشكار ) به كار رفته است . ( 383 ) زنّار : بستن عقد خدمت ( يعنى در زبان اهل حال اشارت به بستن بند خدمت و طاعت محبوب حقيقى است ) . ( فرهنگ لغات عرفانى ) ( 384 ) « امانت » : اشاره به مضمون آيهء 72 ، سورهء الاحزاب . ( 385 ) حديث نبوى . در كشف الخفاء ، ج 1 ، ص 144 و جامع الصغير ، ج 1 ص 42 و شرح تعرف ، ج 3 ، ص 164 به صورت « أشدّ الناس بلاء الانبياء ثم الامثل فالأمثل » ضبط شده است . در جامع الصغير ، ج 1 ، ص 42 ، به صورت « أشدّ الناس بلاء الانبياء ثم الصالحون ثم الامثل فالامثل » و المعجم حديث ، ج 1 ، ص 220 به صورت « اىّ الناس اشدّ بلاء قال الانبياء » و المعجم حديث ، ج 6 ، ص 172 به صورت « الانبياء ثم الامثل فالامثل » ديده مىشود . در شرح تعرف ، ج 4 ، ص 27 به صورت « اشدّ الناس بلاء الانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل » و در بستان السياحة ، ص 418 « البلاء موكّل على الانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل » آمده است . در اسرار التوحيد ، ص 6 به صورت « اشدّ البلايا للانبياء ثمّ للاولياء ثمّ للامثل فالامثل » ذكر شده است .