ص 18 ؛ بستان السياحة ، ص 603 ؛ فيه ما فيه ، ص 12 ؛ مثنوى كلاله خاور ، دفتر اول ، ص 77 و دفتر چهارم .
ص 263 .
( 172 ) نبى مرسل : عدهاى بين نبى و رسول فرق قائلاند و گفتهاند رسول بالاتر از نبى است و نبى مرسل يعنى پيغمبرى كه به مقام رسالت رسيده است . گروهى معتقدند كه در ميان انبياء ( 124 هزار ) عدهاى مرسل بودهاند .
( 173 ) عالم : از نظر صوفيان عبارت است از ظل دوم كه اعيان خارجيه باشند و صور علميه كه عبارت از اعيان ثابتهاند و عبارت از مخلوق خداوند و گويند : هيجده هزار عالم ( تا پنجاه هزار گفتهاند ) موجود است . و فلاسفه گويند : دو عالم علوى و سفلى است و علماء اصول گويند : از عرش تا فرش هرچه هست عالم است .
در فتوحات است : كه عوالم چهار است : عالم اعلى كه عالم بقا است ، عالم استحالت كه عالم فنا است ، عالم تغيير و تعمير كه عالم بقا و فناست ، عالم نسب كه جمعا در عالم اكبرند . در اصطلاحات صوفيه است :
كه عالم علم حق است كه به تجلى ذات كه الف اشارت است بدان ، ظهور نموده و علم عين ذاتست .
( فرهنگ لغات عرفانى )
( 174 ) لقاء : نزد صوفيه عبارت از ظهور معشوق است چنان كه عاشق را يقين شود كه اوست به صورت آدم ظهور كرده . ( فرهنگ لغات عرفانى )
( 175 ) قرآن : الاسراء ، بخشى از آيهء 1 .
( 176 ) قرآن : المؤمنون ، 115 .
( 177 ) ابرار : ( - نيكان و خوبان ) عبارت از متوسطان در سلوكاند و از بندگان خاص خدايند كه مدارجى از سير الى اللّه را طى كرده باشند . ( فرهنگ معارف ) و ر . ك . قرآن : الانسان ، 5 .
( 178 ) اشاره به بخشى از آيهء 35 ، سورهء النور ( « نور على نور » ) .
( 179 ) حور : جمع حوراء به معنى زنى سپيدپوست كه سياهى چشمش به غايت باشد . مأخوذ از آيهء 54 ، الدخان و آيهء 20 ، الطور و آيهء 22 ، الواقعة .
( 180 ) قصور : جمع قصر به معنى كاخ . مأخوذ از آيهء 10 ، سورهء الفرقان
( . . . وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً )
.
( 181 ) بيرونيان : بيگانگان ، غريبان : مولانا جلال الدين بلخى در مثنوى كلاله خاور ، دفتر سوم ، ص 213 ، سطر 39 چنين مىفرمايد :
عشق از اوّل چرا خونى بود * تا گريزد آنكه بيرونى بود .
( 182 ) عالم تصويرات : عالم تخيّلات و تصورات .
( 183 ) پاگاه - پايگاه : جايگاه چارپايان ؛ آخور ، اصطبل . ( فرهنگ معين )
( 184 ) قرآن : الحجرات ، بخشى از آيهء 10 .
( 185 ) حديث نبوى . ر . ك . شهاب الاخبار ، باب اول ، ص 19 و المعجم حديث ، ج 2 ، ص 206 و جامع الصغير ، ج 2 ، ص 184 و امثال و حكم ، ج 1 ، ص 274 و كنوز الحقائق ، ص 136 و فيه ما فيه ، ص 23 .
در المعجم حديث ، ج 1 ، ص 111 ، به صورت « المؤمن مرآة المؤمن » ضبط شده است و در جامع الصغير ، ج 2 ، ص 183 و كنوز الحقائق ، ص 136 ، به صورت « المؤمن مرآة أخيه المؤمن » ديده مىشود . مولانا جلال الدين بلخى در مثنوى كلاله خاور ، مىفرمايد :
سر ما را بىگمان موقن بود * زانكه مؤمن آينهء مؤمن شود .