آمده است .
( 160 ) در مثنوى كلاله خاور اين بيت يافته نشد .
( 161 ) ورود : به آبشخور رفتن يا رسيدن . در اينجا ظاهرا مصدر فعل به جاى اسم مكان ( مورد : آبشخور ) به كار رفته .
( 162 ) مثنوى كلاله خاور ، دفتر سوم ، ص 154 ، سطر 39 .
( 163 ) مثنوى كلاله خاور ، دفتر سوم ، ص 155 ، سطر 4 به صورت :
« پس مجو پيشى از اين سر لنگ باش * وقت واگشتن تو پيشآهنگ باش »
آمده است .
( 164 ) قرآن : المائدة ، بخشى از آيهء 54 .
( 165 ) تنزيل : « مراد قرآن مجيد است ، نزول فيوضات الهى است كه بر قلوب مستعدين فائض شود » . ( فرهنگ لغات عرفانى )
( 166 ) شايد اشاره به تمهيدات ، ص 203 - 168 .
( 167 ) زجاجه : قطعهاى از آبگينه . ( فرهنگ معين )
( 168 ) يحيى : مأخوذ از آيهء 85 ، الانعام . يحيى ( ع ) فرزند حضرت زكريا ( ع ) . وى از بزرگوارترين و پاكيزهترين و عالمترين پيامبران بنى اسرائيل بود و هرگز گناه نكرد . ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء شصت و هفتم ؛ شصت و هشتم ، ص 321 - 313 .
( 169 ) اصحاب كهف - اصحاب غار : داستان اصحاب كهف از افسانههاى مسيحى است كه از منابع مختلف سرچشمه گرفته . قديمترين مراجع درين باب قرآن است . سورهء كهف آيهء 8 به بعد . ( ر . ك .
دائرة المعارف مصاحب ) و ر . ك . قصص الانبياء ، قصهء هفتاد و چهارم ، ص 350 - 343 .
( 170 ) تفرقه : لفظ تفرقه اشارت است به وجود مباينت و اثبات عبوديت و ربوبيت و فرق خلق از حق بىتفرقه عين زندقه بود و تفرقه بىجمع محض تعطيل حق بود ، و اگر در طاعت به كسب خود نگرد در مقام تفرقه باشد و اگر به فضل حق نگرد در مقام جمع بود و هركه از خود و اعمال خود به كلى فانى شود در مقام جمع الجمع بود .
تفرقه لفظ مجملى است و جمع و تفرقه دو اصلاند كه هيچ يك از ديگرى بىنياز نيست و كسى كه اشاره كند به تفرقه بدون جمع خداى را منكر است و كسى كه اشاره كند به جمع بدون تفرقه قدرت خداى را منكر است و كسى كه جمع كند ميان آن دو موحد است .
تفرقه در حكم افعال خداوند است كه جملهء مردم در حكم متفرقند يكى را حكم وجود است و يكى را حكم عدم كه ممكن الوجود باشد و يكى حكم بقاست و يكى را حكم فنا گويند « جمع » علم توحيد است و « تفرقه » علم احكام ، و گاه مراد از تفرقه مكاسب است و از « جمع » مواهب ، يعنى مجاهدت و مشاهدت پس آنچه بنده از راه مجاهدت بدان راه يابد جمله تفرقه باشد و آنچه صرف عنايت و هدايت حق باشد جمع بود .
تفرقه عبارت از آنست كه دل را به واسطهء ، تعلق به امور متعدده پراكندهسازى و جمعيت ، آنكه از همه به مشاهدهء واحد پردازى . ( 140 فرهنگ لغات عرفانى )
( 171 ) ر . ك . كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 244 « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل » . شرح تعرف ، ج 2 ، ص 53 و 124 و 129 و 177 و 181 و 188 و 190 و ج 3 ، ص 152 و ج 4 ،