اگر احمد نبودى امّى ، اى دوست ، * نگشتى عاقبت بر جمله سالار .
به نقل افزودى و حالش برفتى ، * چو موسى مىنبردى گنج اسرار .
كه دانائىِ صورت سدّ معنيست ، * كه صورتبين بود البته جَبّار ( 1451 ) .
به مسكينى فزا ، اى طالبِ گنج ، * چو مسكين نيستى ، مسكين ميازار .
جمالى زان هميشه خاك راهست * كه مىبيند كه اين راهيست هموار .
به حاجت دَم زن و حُجّت ( 1452 ) ميفزا * كه تا رُسوا نگردى آخرِ كار .
بگفتم مقصد « طه » و « يس » ؛ * بجان بپذير تا گردى خبردار .
بدان كين راه و رفتار غريبست ، * توان رفتن ولى در سايهء يار .
[ رسالة اخرى ] « 1 » رسالهء صد و چهلم
« هو الفتّاح . »
يارِ طاقست ( 1453 ) شيخ ابو اسحاق ( 1454 ) . * سَر ببايد نهاد در بَر طاق .
زانكه غير از يكى نمىبيند * دل مسكين والهء مشتاق .
ليك اين خوى اغنياء باشد * كه بَرد دل ز دست هر عشاق .
اين صفاتِ غريبِ بىمأواست * كه جَهَد از مَحبّتش اشراق ،
يا بود چون جمالىِ فانى * كه حبيبش بود به كام و مذاق .
ياوران و [ برادران ] « 2 » بجمع سلام بخوانند و با جميع درويشان به ادب باشند و هر روز به سلام حضرت شيخ روند و آستانهء آن حضرت به محبّت ببوسند و خود را خاكسار جميع اشياء سازند و درود و صلوات از حضرت سيد كائنات ، عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات ، دريغ ندارند . و آنچه به كارشان نيايد نشنوند و نگويند و نبينند و مرگ را فراموش نكنند و امل را راه به دل ندهند و به چشم انكار به هيچ نگاه نكنند . و عذر زيردستان بپذيرند . و به جهت معاملهء دنيا با هم سخت نگويند . و اگر از زبان خلايق آزار يابند ، به جواب مشغول نشوند « 3 » و عفو كنند و به هيچ وجهى خشمآلود نشوند تا در همه حال خوشوقت باشند . و شكر خداى را بسيار گويند تا نعمت ظاهر و باطن زياده شود . و الحمد للّه على كل حال و على كل نعمه و صلى اللّه على محمد و آله .
هامش
( 1 ) [ رسالة اخرى ] اضافه قياسى .
( 2 ) [ برادران ] تصحيح قياسى . در اصل : « براذران » .
( 3 ) « نشوند » در متن نامشخص .