كه مىبايد به روى گنج بىشك * نفوسِ ( 1437 ) اژدر و زهرِ دُمِ مار ( 1438 ) . ( 1439 )
شنيدى خضر با موسى چها كرد * كه خاك انباشت بر گنج آن خبردار . ( 1440 )
كه موسى پيش حالِ خضر هر دَم * به گفتوگوى مىافزود هر بار ؛
كه قال و قيل پرده ميفزايد ، * ز گفتوگو نيايد غير آزار .
به پيشِ خضر هر كو لال نبود * ننوشد باده از كام شكر بار « 1 » .
بهل « 2 » جبريل دامانت بگيرد * كه تا نارِ غمت گردد چو گلزار .
خموشان ( 1441 ) بادههاى صاف نوشند ؛ * خموشان راست در ايوانِ شه بار .
خموشان بىزبان همرازِ يارند * چه كر باشند در ميدان و بازار .
خموشان زان خموشند ، اى دل و جان « 3 » ، * كه خوش محوند در سينه و دلِ يار .
چرا خاموش نبود آن دل ، اى دل ، * كه دلدارش بود دلدار و غمخوار ؟
نه خود بينند اين محوان ( 1442 ) نه هستى ؛ * از آن باشند چون مستانِ بيدار ،
كه در مستى و بيدارى نمايد * حضور و ذوق بىآزار بىبار .
از آن اين بختياران كرده پنهان * ميان حرفها غَفّارِ ستار ( 1443 )
كه تا غير از حبيبش مىنبيند * تُرابى ( 1444 ) كه به كف ماليده كرّار ( 1445 ) .
كه گر اين خاك و گنج و رنج غمسوز * شود پيدا ، نماند نقش بازار ،
كه غبطهء انبياء نالهء شهيدان * ازين خونگشنگان باشد در آن دار ،
كه از دَردِ مَحبّت جسم و جانشان * شده خوش قطعه قطعه بهر ديدار .
مَحبّت جانشان صد پاره كرده ، * مَحبّت كُشته ايشان را به صد زار ( 1446 ) .
مَحبّت بازشان خوش زنده كرده * كه تا بينند هر دم غايتِ كار .
چه گر بُرده مَحبتشان به خوارى ، * مَحبّت هم شده يار و نگهدار .
جمالى ، بس كنم راز غريبان ، * كه اين معنى نمىگنجد به تكرار ؛
كه اين راه و گُدار ( 1447 ) فانيانست * كه جانشان بر لبست از بهر ايثار ،
كه جز ايثار كارِ عاشقان نيست ، * كه ايثارست و بس حق را خريدار ؛
كه هر عاشق كه اندر بند جانست * كجا لَذت برد از حُسنِ دلدار ؟
كجا لذت به مسكينان رسيدى * اگر بودى جهان در بوى ايثار ؟
خدا زان روى مسكينان نهان كرد * كه تا ناله فزايد شاه مختار ( 1448 ) .
كه تا تو بشنوى ، مسكين شوى زود ، * نهى سر پيشِ پاى يار ، اى يار .
كه گر پيدا نمودى مايهء وصل ، * يكى بودى يكى برگ و گُل و خار .
نبودى هر نفس غمزهء جگردوز ( 1449 ) * ز چشم و ابروى دلدارِ مكّار .
ازآنرو مِهر ( 1450 ) در شب كرده پنهان * كه تا روشن شود ماه از شبِ تار .
هامش
( 1 ) در اصل : « شكوبار » .
( 2 ) در اصل : « مهل » . تصحيح قياسى .
( 3 ) « اى دل و جان » در متن نامشخص .