تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
سرّ بيت الحرام تجلّىاى هست ( 1383 ) كه مىتابد به مشتاقان باديهء غيب كه هركه در آن ساعت در عرفات ( 1384 ) ميل به بين العلمين ( 1385 ) مىكند و حاضر و ناظر باشد ، بداند كه « عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة » چون باشد . اى عزيز ، صورت اين حديث شنيدى . يك لحظه حاضر باش تا حقايق و دقايق عاشقان بشنوى ، باشد كه بدانى كه هرچه آموختنيست هيچست و گوش به اهل حروف ( 1386 ) نكنى . و وقتى اين وقت و اين ساعت دريابى و معلوم كنى كه دردمندان كه در كمند زلف پرآشوب دلدار گرفتار باشند و محو و خبردار باشند ، عاشق تو شوند و ترا از تو بازستانند و در آن حالت كه حرارت بزرگى عشق تجلّى كند به صورت معشوقى و تو گداصفت بوده باشى و عاشق‌وار و سرگردان در كوى فنا گرديده باشى ، چون تخت عزّت بنهد و ترا معشوق‌وار بر سر آن تخت نشاند . در آن ساعت بگوئى : « اللّهمّ أحينى مسكينا و أمتنى مسكينا ، و احشرنى فى زمرة المساكين » ، حق آن ساعت بجا آورده باشى . ديگر آنكه مجذوبى كه جذبة من جذبات الحق درآيد و برق‌صفت ( 1387 ) صورت او را درهم سوزاند . در آن وقت قدم از متابعت سرور عالميان ، محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بيرون ننهد ، عدل آن ساعت بجاى آورده باشد . نقلست كه حضرت شيخ محيى الدين « 5 » اعرابى ، قدس سرّه ، مدت پنج ماه در مسجد بنى اميهء دمشق ( 1388 ) اقامت مىكرد ( 1389 ) . در ساعت وجد ( 1390 ) و سكر ( 1391 ) هيچ سهو ( 1392 ) نكرد . در طهارت و تلاوت و ركوع و سجود عدل نمود چنانچه شايستهء شرع محمدى باشد . يك معنى ديگر عاشقانه و مفردانه بشنو ، باشد كه بدانى كه لذت عشق چه باشد و عاشقان بىسر و پا ، چه لذت از عمر برمىگيرند . اى اخى ، بشنو كه سحرهء ( 1393 ) موسى چون ايمان آوردند ، در حال به شهود رسيدند و آلودهء عبادت و اوراد و اذكار نشدند ( 1394 ) . آن ساعتست كه بهتر از هفتاد سالست . يعنى با عاشق سرگشتهء انتظاركشيدهء اشتياقيست و در صورت معشوق كششيست كه مدّت مديد انتظار يكديگر كشيده‌اند در عالم غيب . در آن ساعت كه بهم رسند ، معنى « لا يسعنى [ فيه ] « 6 » ملك مقرّب و لا نبى مرسل » حيات بخشد ، نه كفر ماند و نه اسلام جايش باشد . در آن حال بجز اجر و ثواب درنگنجد . در آن ساعت نه عاشق ماند و نه معشوق عشق صرف باقى . در آن حال به زبان حال گويد كه
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
. در آن حال تو چه دانى كه سلطان عشق چه عدل كند كه پسنديده باشد ؟ يك معنى ديگر بشنو . ساعتى كه اهل حال از حال خبر مىدهند ، هركه در آن حال حاضر باشد ، بهتر باشد از هفتاد سال كه خدمت كند و بدان نرسيده باشد . اى عزيز ، اين حال نه حال اهل صورتست كه بنشينند در صف طفلان و از بهر اظهار حسب و نسب خود به قياس كليّه‌اى ( 1395 ) چند بگويند و بشنوند . خداى را ( 1396 ) كه كنز الدقائق پيدا كن و بدان كتاب مشغول شو ، باشد كه چشمت روشن شود و درويشان را بشناسى و هر حرف‌دان ( 1397 ) نابالغ را به درويش نخوانى . اين بيت در كتاب كنز الدقائق بطلب . بيت :
هامش
( 5 ) در متن : « محى الدين » . ( 6 ) [ فيه ] اضافهء قياسى . در مج 1 نيست .
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 265 | پير جمال الدين محمد اردستانى / حسين انيسى پور