[ رسالة فى تنبيه السلاطين « 1 » رسالهء صد و سى و سوّم
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . » قال اللّه تبارك و تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ
« 2 »
لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »
( 1368 ) .
اى عزيز ،
« يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ »
يعنى يأمر الخليفة بالعدل ( 1369 ) . عدل سرّ خلافتست و در عبارت اهل معنى ولايتش گويند ، و چون ظهور كند سرّ نبوّت باشد . « الملك و الدين توأمان » گواهى
« يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ »
مىدهد . اين امر در شأن سلاطينست صورتا و معنا ، و ذكر اين شمهاى به سمع عزيزان خواهد رسيد . اول مىبايد كه بدانند كه « عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة » ( 1370 ) چه معنى دارد . اين ساعت كه عدل در آن بهتر است از هفتاد سال عبادت ، آنست كه سلطان در آن ساعت كه خشمآلود شود ، خاطر خود نگه دارد و حكم به عدل كند و از سر جهل هيچ حكم نفرمايد .
حاليا يك لحظه خاطر شريف نگاه دارد و از سخن بىغرض در خشم نرود تا از نصيحت برخوردار شود . اوّل معلوم فرمايد كه اين فقير توقع و طمع به اهل دنيا ندارد ، و الّا شفقت دريغ نبايد داشت . در معنى « التعظيم لأمر اللّه و الشفقة على خلق اللّه » يك رسالهء طويل نوشته شده در شأن عزيزان غايب و چند كتابت ديگر ، و بر آن عمل نفرمودند ؛ سود نكردند و هيچ فايدهاى بدان قوم نرسيد . ان شاء اللّه تعالى اين قوم نيز چنين نكنند . غرض شفقت و عدل در هر مرتبهاى كه ظهور مىكند ، عدلست و شفقت اين حقير بتحقيق دوستدار و يار جميع مخلوقاتست ، خصوص سلاطين كه ملامت ايشان بيشتر است از همهء مخلوقات و هيچكس دوست ايشان نيست . به حقيقت انسان سوگند كه چاكران همه از بهر طمع خود خدمت مىكنند و از آفتاب روشنتر است كه وقت ملامت چگونه مىگريزند .
حاليا يك لحظه گوش به معنى
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
دار ، اى سلطان وقت . از بهر عدل و احسان طاعت از سلاطين نمىطلبند ، كه بار امانت بر جان ايشانست . در اوّل كتاب گفتم كه در خشم مرو تا حظ از عمر خود برگيرى . و مبالغه مىكنم كه اين فقير توقع احسان از هيچ كس ندارم .
سلطان مىبايد كه اوّل عدل و احسان با « ذوى القربى » ( 1371 ) بجاى آورد تا تواند كه عمل بر
« يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ »
بنمايد ، و اوّل بر نفس خود امر كند تا ديگران فرمانبردارى كنند .
ديگر به نزديكان عدل و احسان بىطمع كند « 3 » .
اى عزيز ، وقت آنچه در خاطر شخص باشد ، اگر چنانچه آن چيز به زبان آورد ، زود اثر كند و تفرقهها جمع شود .
اى نور ديدهء عالميان ، اين فقير مداهنه ( 1372 ) نداند و قصد هيچ آفريده نمىكند و بىآنكه ذكر گذشته حرفى چند بر سبيل تمثل ( 1373 ) به قلم آورم ، نمىشود كه حال معلوم توان كردن . اين فقير مىخواست كه روزى كه آن حضرت از ملك عراق ( 1374 ) ميل بدين ديار فقرا كند ، به
هامش
( 1 ) اين رسالهء بزرگ در نسخهء اصل نيست . عينا از مج 1 نقل مىشود . پايان اين رساله پايان نسخهء مج 1 است .
( 2 ) « يعظكم » در مج 1 نيست .
( 3 ) « كند » تصحيح قياسى . در متن : « كنند » .