تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
زمين‌بوس مشرّف شود . عزّت فقر بزرگى مىنمود ، كه اهل صورت البته به حقارت در فقرا نگاه مىكنند و زيانكار مىشوند . ازآن‌جهت صبر مىكردم و اميد داشتم كه آن عزيز واقف الهام الهى شود و زحمت نكشد و بدين ديار گذار نفرمايد ، كه درين سفر هيچ سود نيست . اگر آن عزيز مىخواست كه تربيت فرزند عزيز كند و نگذارد كه ظلم بر زيردستان كند ، هيچ چيزش از او نمىبايد خواستن . اى پادشاه عادل ، هر چيز كه آن به سلطان اعظم [ . . . ] « 4 » نه از مظلومانش ببايد ستد . زنهار كه در خشم مرو ، كه اگر آن غالب ايّام ( 1375 ) به عدل و احسان امر فرمودى ، آن فرزند عزيز سر از متابعت نمىپيچيد . معنى « عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة » ( 1376 ) بشنو و قدر ساعت بدان و فضيلت ساعت هر قوم كه ظهور مىكند ، شمه‌اى به اشارت در عبارت آمد . اول علماء و مشايخ و درويشان حاضر ساعتشان مىبايد بود تا سلاطين توانند كه عدل بجاى آورند و قصد عزيزان در خاطر اين فقير نيست و مقصود اظهار آنست كه اگر سادات و علماء و بزرگان اين ديار بيامدندى و شفاعت كردندى به جهت تقصيرات آن فرزند ، و در پى آسايش حضور خود نبودندى ، فزع در اهل ممالك اثر كردى ، چونكه اهل علم كه اهل آخرت‌اند ، دوستى دنيا دارند . با اهل دنيا چه توان كرد و گفت ؟ قال النبى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم : « الدّنيا حرام لأهل الآخرة و الآخرة حرام لأهل الدّنيا و هما حرامان لأهل اللّه ( 1377 ) . » يك لحظه گوش به تأويل دارند و تفصيل ساعتها بر اهل عبادت به حقيقت معلوم كنند . قال النبى : صلى اللّه عليه و آله و سلم : « عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة . » اى اخى ، آنچه تعلق به سلاطين دارد ، آنست كه در وقت خشم پرسش چنان كند كه آخر پشيمان نباشد . يعنى در آن ساعت كه نفس شخص متغير شود ، حكم چنان كند كه وقت عقل ، كه عدل از عقل خيزد ، كه اگر حكم در وقت خويش كند تا باشد ، شرمنده و پشيمان نباشد . و اگر چنانچه بر خلاف آن كند ، چنان باشد كه مىبينى كه پشيمانست كه در وقت خشم و غضب امر فرمودهء به امرا و سپاه . خود نيز گرفتار حكم خود شده و هيچ سودى نمىدهد . بشنو كه مولانا جلال الدين رومى چه خوش مىفرمايد . ( 1378 ) ابيات :
كس به زير دُمّ خر خارى نهد ، * خر نداند دفعِ آن ، برمىجهد .
برجهد ، آن خار محكم‌تر شود ؛ * عاقلى بايد كه خارى بركند .
هر حكم كه شخص از سر خشم كند همين معنى دارد . « الاشارة يكفيك . » اين شرح تعلق به سلاطين صورت دارد . ديگر آنكه حاضر بودن نماز در آن وقت كه مؤذّن تكبير ( 1379 ) مىگويد ، ساعتيست كه همين معنى مىبخشد و در وقت تكبير نماز آن ساعت روى مىنمايد . و در روز جمعه ساعتيست كه حاضر بودن در آن ساعت بهترست از هفتاد سال عبادت عابدان غافل . و در سال ماهيست كه رمضانش ( 1380 ) گويند و در آن ماه ساعتيست كه قدرش ( 1381 ) گويند . هركه آن دولت بيابد بهترست از هفتاد سال عبادت . و در روز عيد ( 1382 ) ساعتيست كه هركه مشرّف شود بدان وقت ، داند كه جزاى روزه چيست و معنى « أنا أجزى به » چه باشد . ديگر آنكه در
هامش
( 4 ) [ . . . ] ظاهرا كلمه يا كلماتى از متن ساقط شده است .
مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 264 | پير جمال الدين محمد اردستانى / حسين انيسى پور