رسالة اخرى « 1 » رسالهء صد و بيست و پنجم
اى عزيز ، بدان كه هر مدتى كه از زمانه مىگذرد ، امور و اصول و وصول انبياء و حكماء و سلاطين بىلذت مىشود . و مقلدان امور و اصول فهم اين معرفت نكنند ، از بهر آنكه دلشان موافق زمان نيست ؛ به سبب آنكه فيض از راه گوش گرفتهاند و فيض سمعى راه به دل نمىبرد ، ميل به زبان مىكند ، و البته عبارت زبانى صورت جهان را به تصرف درمىآورد و مقلّدان بدان قناعت مىكنند و بسيار خوشوقتند و نمىدانند كه اهل حال و صاحب حال را ذوقها باشد ، آنچنانكه سائسان ( 1355 ) به قدر حكومت خود چندان عزّت از پندار خود مىيابند ، كه خبر از لذّات امراء ندارند و امراء و وزراء خبر از لذّات شوكت سلاطين ندارند . و تمامى اين قوم و امثالهم عيش و فيضشان متصل نيست . و سلاطين معنوى و امراء و خدّام ايشان ، به جهت آنكه شوكتشان ناپيداست ، قدرت دائمى دارند . غرض آنكه اين فقير مىخواهم كه با آن برادر عزيز صحبت محرمانه بدارم ، موقوف به وقت مىشود ؛ به سبب بىاختيارى كه آن عزيز را واقعست ، اميد كه به نيكوترين وجهى روى نمايد . حاليا با ياران اين فقير ، اگر تواند ، گاهگاه صحبت دارد ، كه البته خوى زمانه بردارد و دل قوى شود . و مقصود همينست كه شخص قوىدل شود . قوله تعالى :
« أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . »
تا صحبت با اهل حال ندارد ، كيفيت ظهور زمان نتواند دانست . چون دو سه روزى با ياران صحبت دارد و كيفيت حال بداند ، شرح مقامات و درجات اولياء نوشته شده به آن عزيز رسانيده شود . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و بيست و ششم
فرزندان بجمع سلام بخوانند . و اشتياق را شرح نپرسند كه سوز فقر در علم نيست و علمست كه اثبات عمل مىكند . پس درين عالم كه درويشانند ، شرح دخل ندارد . امر واجبست كه هر سه با هم متفق بنشينند و قرعه اندازند ( 1356 ) بر لباسات كهنه ، و بر هر كدام كه افتد ، از پيش خود بردارند . باقى احوال در حضور گفته شود . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و بيست و هفتم
فرزند عميد الدّين معروف ، طوّل اللّه عمره ، بتجديد نفس محبّت كه مبرّا از هستى بشريست ، بجان درپذيرد و مفرّح داند ، كه از خمخانهء ( 1357 ) حيات به جام ارادت به كام
هامش
( 1 ) اين رساله در مج 1 نيست . تنها در اصل نقل شد .