[ رسالة اخرى « 6 » رسالهء صد و سيزدهم
بانوى ايّام ( 1333 ) سلام بخواند و بداند كه حيات بشرى باقى نيست . غرض آنكه راضى مىبايد بودن به هرچه طلوع كند ، كه اين دنيا رباط دو درست ؛ هركه درآيد البته بيرون رود ، و همه كس اين مثل مشهور مىزنند . عمل بر اين كردن واجبست . ان شاء اللّه تعالى توفيق رفيق باشد و در كتابها مطالعه كرده باشند كه توفيق نفس مردان خداست . ديگر در خاطر نبود كه آن عزيزان هرگز از يكديگر جدا شوند و كار زمانه جدا كردنست . و حق تعالى فردست و محبّتش طالب فرد . پس تفرقه عين جمعيتست . غرض آنكه عيال فرزند خواجه مظفر الدين روانهء اين جانب گرداند . و السلام . ]
[ رسالة اخرى « 1 » رسالهء صد و چهاردهم
فرزند خواجه محمّد سلام بخواند . بعد معلوم داند كه به سبب همصحبتى آن فرزند فضل اللهى « 2 » ( 1334 ) مكتوب چنان نوشته شد كه هرگز آشنائى نبوده باشد . از بهر آن در حاشيهء اين مكتوب نوشتم تا نيك تأمل كند و بنمايد . بارك اللّه ، بارك اللّه ، بارك اللّه ، از بهر آن ذكر كمالتفاتى و بىمحبتى درين مكتوب نوشتم تا فضل اللهى « 2 » در كتاب خود نگاه كند و انكار نتواند كرد . ابيات :
جمالى ، تو از دردِ دل جو وفا ، * مجو اين جواهر به دار القضا ( 1335 ) ،
كه جز درد عشق ، اى فقيرِ غنى ، * همه نيست گردد به بادِ هوا « 3 » .
هر آن كو دلش نيست دربند يار ، * نبينى ، نبينى از او جز جفا . ]
رسالة اخرى رسالهء صد و پانزدهم
فرزند مقبول ، عميد الدّين معروف ، به جان مشتاق داند و اين حديث كه آئينه فقرست ورد خود سازد كه « كن فى الدّنيا كانّك غريب » . البته [ زود ] « 4 » كار بسازد « 5 » و روانهء اين جانب شود ، كه
هامش
( 6 ) اين رساله در نسخهء اصل نيست . عينا از مج 1 نقل شده .
( 1 ) ايضا اين رساله در نسخهء اصل نيست . عينا از مج 1 نقل شد .
( 2 ) « فضل اللهى » تصحيح قياسى . در متن :
« فضل الهى » .
( 3 ) « هوا » تصحيح قياسى . در متن : « هوا » .
( 4 ) [ زود ] از مج 1 . در اصل : « زود » .
( 5 ) در مج 1 : « بسازند » .