اگر « 5 » بدين جانب آوردن خير بيند ، بياوردشان . مشكل آنست كه از هم جدا كردن خوب نمىنمايد و اختيار جماعت نيست . باقى آن فرزند داند . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و يازدهم
ربّنا افتح ربّنا افتح بيننا ( 1326 ) * بين قوم الحقّ ، و انصر و اهدنا . ( 1327 )
برادر خواجه نور الدّين حسين ( 1328 ) ، زيدت محبّته ، سلام بخواند و اشتياق مشتاقان را در دل و جان راه دهد و به آب محبّت مروّح ( 1329 ) گرداند تا يگانگى اهل محبّت به چشم سر ببيند تا تواند كه فرزند بىبرادر و بىمثل ، خواجه محمّد ، به زودى بجانب مشتاقان روان گرداند ، كه انتظار تا انتظار و ديدن تا ديدن تفاوت دارد . در وقت مفارقت گفتمش كه شخص را در سفر اختيار نيست « 6 » ، از بهر آنكه اكثر مسافران به اختيار خود پرواز مىكنند و تقدير جديد تدبير كهنه را نيست مىگرداند . و آن عزيزان كه در آن جانبند وقوف اين معرفت دارند . بجمع سلام بخوانند و فكر عاقبت در اوّل بكنند . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و دوازدهم
فرزند عزيز ، خواجه شمس الدّين محمّد ( 1330 ) ، زيدت محبّته ، سلام بخواند . و « 1 » بعد از سلام و شرح اشتياق معلوم كند « 2 » كه فرزند ، مولانا على ( 1331 ) ، آمده است كه تا زود آن فرزند را « 3 » بدين جانب آورد و مولانا على را در آن موضع وانگذارد ، كه توبهء نصوح كرده است . بر خلاف آنست كه ذكرش مىرفت . البته البته البته سعى بكند و زود بيايد ، كه مرگ در كمين بنىآدمست و هيچ محابا نمىكند ، و حال آنكه اهل محبّت را مرگها در پيشست . و عزيزان را سلام برساند و بداند كه بندگى خواجه معين الدين محمّد ( 1332 ) به راه كعبه روان شد به حضور و استقلال . چونكه سفر خير بود ، مانع نمىتوانستيم شدن . غرض آنكه غافل نمىبايد بود و راه لشكر امل « 4 » به خود نمىبايد داد .
و السلام .
هامش
( 5 ) « اگر » در مج 1 نيست .
( 6 ) در مج 1 : « كه در سفر شخص را اختيار نيست » .
( 1 ) « و » در مج 1 نيست .
( 2 ) در مج 1 : « معلوم نمايد » .
( 3 ) « را » در مج 1 نيست .
( 4 ) « امل » در مج 1 نيست .