يكانيكان سلام بخوانند و اشتياق غالب دانند . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و هشتم
فرزندان سلام بخوانند . ملاقات پسنديدهء بىملال به زودى ارزانى باد . عزيزان هرچند كه سعى مىكنند كه قدم در باديهاى كه التماس آن از عالم بىنهايت به عالم نهايتست ، درآورند و و اصل منزل اتحاد شوند ، تفرقهاى كه « 1 » در روز جمعيّت در خود راه دادهاند ، حجاب رؤيت مىشود . و اگر نه اين فقير يك ساعت مقيم هيچ مقام نيست . و همه جا و همهء منازل راهگذار « 2 » فقرست ، ما سدّ راه خوديم . ان شاء اللّه [ تعالى ] « 3 » كه سدّ تقليد از پيش راه همه برداشته شود تا خواست و بايست ( 1323 ) نماند . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و نهم
فرزندان سلام بخوانند و شرح اشتياق از نفوس غيب پرسند . زنهار كه لشكر نسيان در ميدان فكر راه ندهند ، كه قضاى ربّانى بر تفكر مخلوق غالبست . و فرزند حال و وقت بودن [ نه كارى ] « 4 » سهلست . اگر شخص در همهء [ امور ] « 5 » راضى باشد ، حال در امر او درآيد ، و اگر بر خلاف آن باشد ، بىاختيار « 6 » اختيار از وى « 7 » بستاند . باقى احوال رجوع به كتابت فرزند خواجه مظفر الدّين است .
و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و دهم
چو آمد بادهء اصليت در جوش ، * بهشتى ( 1324 ) ، اى بهشتى ، بحر بزغوش « 8 » ( 1325 ) .
عزيزان كه جاذب اسرار انسانند سلام رساند و خاطرشان نگه دارد چنان كه پسنديدهء طرفين باشد .
هامش
( 1 ) « كه » در مج 1 نيست .
( 2 ) در مج 1 : « راهگذارى » .
( 3 ) [ تعالى ] از مج 1 .
( 4 ) [ نه كارى ] از مج 1 . در اصل : « كار » .
( 5 ) [ امور ] از مج 1 . در اصل : « امورى » .
( 6 ) در مج 1 :
« بىاختيارى » .
( 7 ) در مج 1 : « از او » .
( 8 ) در مج 1 : « برغوش » .