بيا ، گوشى به رازِ عاشقان دار * اگرچه رازِ دل نايد ( 1312 ) به گفتار .
بيا ، بشنو حديثِ پيرِ كنعان ( 1313 ) * كه تا عارف شوى بر دردِ پنهان .
و صلى اللّه على خير خلقه محمّد و آله « 6 » .
رسالة اخرى رسالهء صد و سوّم
عزيزان سلام بخوانند و بعد از دعوات معلوم دانند كه مركب همّت بر جادهء الفت بر زين ارادتست و لجام ( 1314 ) رضا به كام معنى « 7 » « كن فى الدّنيا كانّك غريب » ، ان شاء اللّه تعالى ، بعد از عيد رمضان ( 1315 ) بدان جانب روانه خواهد شد . به جهت ياران به روز عيد افتاد كه دربند تكلّفند . ان شاء اللّه تعالى كه هيچ حجابى در ميان نيايد ، به حق محمّد و آله و صحبه و سلم .
رسالة اخرى رسالهء صد و چهارم
فرزند سلام بخواند و معلوم داند كه خيال مشترك بىاختيارست . تا خيالات شخص « 1 » جمع نشود ، نفس « 2 » وصال نمىيابد . [ و ] « 3 » در حضور ، اين نوع حكايت بسيار گذشت و حال آنكه طالب را مجتمع بايد شدن كه مطلوب جمعيت يافته است « 4 » ، و اين تفرقه از بهر آنست كه جمعيّت پيدا شود و اگر چنين نبودى ، ذكر در ميان نبودى . ذكر چيزها كردن از بهر آنست كه آنچه ناپيدا باشد پيدا شود ، و حال آنكه هيچ چيز از طريق حق پوشيده نيست . ان شاء اللّه تعالى كه شرح اين حكايت در حضور گفته شود . [ و ] « 3 » فرزند احمد ( 1316 ) را سلام رساند « 5 » . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و پنجم
فرزند سلام بخواند [ و ] « 8 » معلوم داند كه محبّت را شرح نيست و هرگاه كه شخص هشيار
هامش
( 6 ) در مج 1 : « و صلى اللّه . . . و سلم » .
( 7 ) « معنى » در مج 1 نيست .
( 1 ) « شخص » در مج 1 نيست .
( 2 ) در اصل : « و نفس » .
( 3 ) [ و ] از مج 1 .
( 4 ) « است » در مج 1 نيست .
( 5 ) در مج 1 : « رسانند » .
( 8 ) [ و ] از مج 1 .