مىگويند ، [ چنين است ] « 3 » ، و الّا شرحى چند مىخواهد . گاه هست كه [ شخص ] « 4 » بيش از وقت طلب چيزى كرد از حق تعالى [ و حق تعالى ] « 5 » مراد آن شخص برآورد . شخص البته حضور از آن نبيند « 6 » و پشيمان شود و سود ندهد و اگر حق ارادت كند و آن مطلوب به طالب رساند « 7 » ، طالب البته لذات « 8 » از آن بردارد . از بهر اينست كه « 9 » پختگان پيرپرور هيچ خواست ( 1305 ) نمىكنند تا هرگز بىحضور [ نباشند ] « 10 » . شرح اين كلمات در كتاب هداية المعرفة بتفصيل گذشته ، به تأنى مطالعه كند . باقى احوال از فرزند خواجه محمّد معلوم كند . غرض آنكه قصد اين سفر اول آن عزيزهء زمان به خاطر درآورد و بشد . چونكه اوّل ايشان خواست كردهاند ، اين زمان نيز اختيار خود دارند ، تا وقتى كه تشويش طامعان ( 1306 ) روزگار كه سلاطين و بزرگان ايّامند به يكسو قرار گيرند . و البته حق ، تعالى ، دو سه روزى [ با احمقان ] « 11 » مىسازد تا « 12 » [ زور ] « 13 » و عقل و تدبير [ خود ] « 14 » بيازمايند و بعد از آن از هم بريزند ( 1307 ) . چنين نخواهد ماند .
رسالة اخرى رسالهء صد و دوّم
پيش از سعيد « 15 » كه نامهء سعادتمند آورد ، كتاب محبوب ( 1308 ) تمام شده بود . فصلى چند از آخر كتاب در صحبت مولانا اويس ( 1309 ) فرستاده شد . [ مطالبه نمايند ] « 16 » و احوال اشتياق معلوم فرمايند . حاليا خاطر به كشف الارواح مشغولست كه ارادت دل « 17 » و رضاى محبّت بر خلاف يكديگر سير مىكنند تا اتفاق حال دل و قصد امل كه خارج محبّتست « 18 » در ميانشان صلح پيدا نشود ، حضور قلب نباشد و تا حضور دل نباشد ، محالست كه آنچه شخص فكر كند عاقبت پشيمان نباشد .
غرض آنكه در خاطر هست كه بعد از عيد ( 1310 ) ، اگر در آن جانب چند روزى كششى درست بنمايند ، مشرّف شويم و اگر گاهى خواهند و گاهى به سبب خيالاتى چند مذبذب بين ( 1311 ) شوند ، به جائى نرسند ، ان شاء اللّه كه جائى رسد ، به حق محمّد و آله . فصلى چند از كتاب كشف الارواح صورت بسته . يك دو بيتى از ابتداى حكايتى درين مكتوب مىنويسم به جهت تأمل و تفحص احوال . بيت :
هامش
( 3 ) [ چنين است ] از مج 1 . در اصل نامشخص .
( 4 ) [ شخص ] اضافهء قياسى . در اصل و مج 1 نيست .
( 5 ) [ و حق تعالى ] از مج 1 .
( 6 ) در مج 1 : « البته شخص از آن حضور نهبيند » .
( 7 ) در مج 1 : « بطالب رسد » .
( 8 ) در مج 1 :
« طالب البته لذت » .
( 9 ) « كه » در مج 1 تكرار شده .
( 10 ) [ نباشند ] از مج 1 . در اصل پاك شده .
( 11 ) [ با احمقان ] از مج 1 . در اصل : « باحمقان » .
( 12 ) در مج 1 : « و تا » .
( 13 ) [ زور ] از مج 1 . در اصل نامشخص .
( 14 ) [ خود ] از مج 1 .
( 15 ) در مج 1 : « سعد » .
( 16 ) [ مطالبه نمايند ] از مج 1 . در اصل : « مطالبت نمايد » .
( 17 ) « دل » در مج 1 نيست .
( 18 ) در مج 1 : « مخفى است » .