رسالة اخرى رسالهء نود و نهم
سلام بخواند و معلوم داند كه آنچه متكلّمان ( 1303 ) اوّلين و آخرين ذكر آن نكردهاند در صفت اشتياق و بيان حال ، در كتاب كشف الارواح گذشته . [ عجب ] « 10 » كه فهم آن نفرمودند ، كه اگر فهم كرده بودندى پيدا بودى . قصيدهاى در باب غريبان نوشته شده است ، بخوانند و فكر نيك بكنند در آن . و السلام .
فرزند فضل اللّه را به بسيار سلامى غير مكرّر بنوازد چنانچه طريق مشتاقان باشد .
رسالة اخرى رسالهء صدم
سلام و تحيّات را حياتى مىبايد كه ارواح [ را ] « 1 » متّحد گرداند . و اين جمعيت هر لحظه الفتى نو مىخواهد و الفت [ نو ] « 2 » هر نفس شربت وفايش [ بايد ] « 3 » تا حجاب از ميان محبّت و تقصيرات بردارد . « الماضى لا يذكر . » توقع كه توجه گرداند و حلقهء انصاف در گوش دل درآويزد تا تفرقهها آرام يابند و احوال كلّى در كتابت [ فرزند ] « 4 » خواجه محمّد طائى « 5 » ( 1304 ) معلوم [ كند ] « 6 » و السلام .
فرزندان و نور ديدگان ، خواجه امين الدّين فضل اللّه و همشيرهاش را سلام [ برساند ] « 7 » و السلام .
رسالة اخرى رسالهء صد و يكم
آنكه نام مشهورش غيرت محبّت نمىگذارد كه به زبان درآورم ، سلام بخواند « 8 » و بعد از تحيّت ، بداند كه آنچه متكلمان گفتهاند كه هرچه صادر مىشود از ارادت خداست و آن را [ قضا ] « 9 »
هامش
( 10 ) [ عجب ] از مج 1 . در اصل : « عجيب » .
( 1 ) [ را ] از مج 1 .
( 2 ) [ نو ] از مج 1 . در اصل : « تو » .
( 3 ) [ بايد ] از مج 1 . در اصل : « يابد » .
( 4 ) [ فرزند ] از مج 1 .
( 5 ) در مج 1 نامشخص .
( 6 ) [ كند ] از مج 1 . در اصل : « كنند » .
( 7 ) در اصل : « برسانند » .
( 8 ) در مج 1 : « بخوانند » .
( 9 ) [ قضا ] از مج 1 . در اصل : « قصا » .