رسالة اخرى « 1 » رسالهء نود و هفتم
[ ابيات ] « 2 » :
بىشبهه و بىرياى مكتوب * آيات روانست سوى مطلوب .
سى پارهء ( 1298 ) عاشقان نه اينست * كآيد ( 1299 ) ز سما ، و در زمينست .
مجموعهء عشق هست از ذات ، * دل يابد از آن هميشه لذّات .
بتجديد سلام مشترك بخوانند ، كه هرچه زبان در ميان [ آيد ] « 3 » بكر نيست . شرح اين احوال « 4 » در كتاب كشف الارواح گذشته است در [ بيان ] « 5 » اهل محبّت و عشق و درد و اهل ملامت ، و نزديكست كه تمام شود . چهار هزار و پانصد بيت نوشته شد . ان شاء اللّه تعالى كه همراه خود رسانيده شود . معلوم دانند كه تقصير از جانب يارانست كه گرفتار تكلّفاند . غرض آنكه هيچ آن نوبت « 6 » ننوشته بودند . پس نيست كه خوش در ميان ميوههاى گوناگون نشستهاند و درويشان درين جانب به لب خشك و چشم تر و دل گرم و آه سرد بگذاشتهاند و سر به سر نمىكنند ( 1300 ) . ياران درخواست كردهاند كه محصول بردارند ، روانهء آن جانب شويم . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء نود و هشتم
بىاسم و بىزبان و بىشرح اشتياق سلام بخواند و تحقيق بداند كه « 7 » اين پردهء جدائى از غيب روى نموده « 8 » ، از بهر آنكه [ فرزند ] « 9 » جلالا للاسلاما روزى كه اين ديار [ را ] « 10 » مشرّف فرمودند ، چنين نمودند كه غرض آمدن به اين طرف كلّى ( 1301 ) آن بود كه اين مشتاق و ياران را به جانب عراق برد و آن [ لحظه ] « 11 » راست مىفرمودند . چونكه حوالت نبود ، هيچ نوبت ديگر « 12 » صحبتى كه به موافقت باشد روى ننمود ، و اين فقير در عالمى نيستم كه امر و نهى كنم . فرزند حالم و ياران اين طرف و آن طرف به جهت تكلّف گرفتار مقاماند و زمانه اختيار به كسى نمىدهد و نخواهد داد تا معلوم باشد . باقى احوال در كتاب ( 1302 ) خواجه محمّد معلوم كنند . و السلام « 13 » .
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 1 نيست .
( 2 ) [ ابيات ] از مج 1 . در اصل : « بيت » .
( 3 ) [ آيد ] از مج 1 . در اصل : « آمد » .
( 4 ) « احوال » در مج 1 نيست .
( 5 ) [ بيان ] از مج 1 . در اصل : « ميان » .
( 6 ) در مج 1 : « آن نوبت هيچ » .
( 7 ) در مج 1 : « بدانكه » .
( 8 ) در مج 1 : « رو كرده » .
( 9 ) [ فرزند ] از مج 1 .
( 10 ) [ را ] از مج 1 .
( 11 ) [ لحظه ] از مج 1 .
( 12 ) « ديگر » در مج 1 نيست .
( 13 ) « و السلام » در مج 1 نيست .