[ هيچ ] « 10 » تقصير در حق فرزندان او نمىكند [ فرزندان او بىوفائى مىكنند ] « 11 » . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء نود و پنجم
هر سلامى كه حقيقت آن در خاطر نزول مىكند ، مثال آيت عشق كه شرح آن در زبان نمىآيد ، به نياز و محبّت مطالعه كند . اين نوبت نمىخواستم كه بياض ( 1291 ) را سياه كنم ، به جهت آنكه آنچه حدّ گفت و شنيدست كه مدركان ( 1292 ) عالم محبّت فهم آن كنند ، در كتاب كشف الارواح ذكر آن رفته . علامت حقيقت آن معلوم نشد ، به جهت آنست كه در آن ملك كه رفتهاند ، مستقيم احوال ( 1293 ) نشستهاند « 1 » و درويشان را در غربت گذاشتهاند و سبب نيامدن اين فقير از بهر آنست كه ياران دربند تكلّفند تا معلوم باشد . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء نود و ششم
عهد كرده بودم كه كتابت نكنم ، كه هرچه امكان گفتن « 2 » و شنيدنست در كتاب كشفالارواحست . به جهت آنكه ارواح دوستان با يكديگر اتحادى دارند . اين ملامت و جدائى از براى تنست كه خوى روح برنداشته است . ان شاء اللّه تعالى كه به نيكوترين وجهى دولت وصالت ارزانى شود ، به حقّ محمّد و آله .
فرزندان به حقيقت فضل اللّه ( 1294 ) و همشيرهاش سلام بخوانند و همّت نيك و قوّت از حق طلب كنند كه هرچه كند ، نفس پاكان كند . باقى احوال « 3 » در كتابت ( 1295 ) خواجه محمّد ( 1296 ) معلوم كند . كتاب مولود حضرت مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 4 » به پنج هزار بيت رسيد . بيت « 5 » :
زمانه هر زمان نقشى دگرگون * به عالم مىنُمايد بىچه و چون ( 1297 ) .
از آن چون زُلفِ جانانِ دل پريشانست * كه قدرت گاه فاش و گاه پنهانست .
هامش
( 10 ) [ هيچ ] از مج 1 . در اصل : « به هيچ » .
( 11 ) [ فرزندان او بىوفائى مىكنند ] از مج 1 .
( 1 ) در مج 1 : « نشسته » .
( 2 ) در مج 1 : « گفت » .
( 3 ) « احوال » در مج 1 نيست .
( 4 ) [ صلى . . . و سلم ] از مج 1 . در اصل :
« ص عليه و آله و سلم » .
( 5 ) در مج 1 : « رسالة اخرى » .