بازگو آن قول ، اى قوّال مست ، * تا برافشانم به عمر خويش دست .
بازگو آن قول ، اى داراى حال ، * تا ز حُسن حالِ [ تو ] « 7 » يابم وصال .
بازگو آن قول ، اى شيرين سخن ، * كه بخواهد [ رفت ] « 8 » روحم از بدن .
بازگو آن قولِ موزون ، بازگو ، * تا كه خوش برهم زنم سنگ و سَبُو « 9 » .
بازگو آن قولِ موزون ، بازگو ، * كه درآمد آب [ تازهام ] « 10 » در سَبُو « 11 » .
بازگو آن قولِ موزون ، اى حريف ، * تا بپيوندد به جان جانِ اليف ( 1236 ) .
رسالة اخرى رسالهء هشتاد و يكم
قال اللّه تبارك و تعالى
« وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً »
( 1237 ) . فرزندى كه نظر محبّت در ربيع ( 1238 ) بهار شعاع مهر حضرت مصطفى ، [ صلى اللّه عليه و آله و سلم ] « 1 » ، متولّد شده ، سلام بخواند و در باديهء هجرت متحمل باشد تا محمل ( 1239 ) مشتاقان حرم عزّت كه در كربلاى شوق جاريست ، سراپردهء نقد محبّت شود .
غزل :
بىدرد و ملامتِ جدائى * مخفيست حرارتِ خدائى .
بيگانه نُماىِ خويش پيوند ( 1240 ) * داند كه چه خُوست آشنائى .
زانروى كه هرچه مفت باشد * بينى ميلش به بىوفائى ( 1241 ) .
شكرست كه يار مستقيمست ، * زان عين نوا ( 1242 ) ست بىنوائى .
ليك اين صفت [ و ره ] « 2 » غريبانست ، * اى يافته از شرر ( 1243 ) رهائى .
« الحمد لله رب العالمين » « 3 » .
رسالة اخرى رسالهء هشتاد و دوّم
الحمد للّه و الحكم للّه و العظمة و الكبرياء للّه . فرزند عميد را سلام . فرزند مير صدر الدين
هامش
( 7 ) [ تو ] از مج 1 . در اصل : « نو » .
( 8 ) [ رفت ] از مج 1 .
( 9 ) در مج 1 : « كه درآمد آب تازهام در سبو » .
( 10 ) [ تازهام ] از مج 1 . در اصل : « تازم » .
( 11 ) مصراع دوم بيتهاى چهارم و پنجم در نسخههاى اصل و مج 1 جابجا شده .
( 1 ) [ صلى . . . و سلم ] از مج 1 .
( 2 ) [ و ره ] از مج 1 . در اصل : « ورد » .
( 3 ) « الحمد . . . العالمين » در مج 1 نيست .