تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣

رسالة اخرى « 1 » رسالهء هشتاد و هفتم

نفير ( 1253 ) بلبل اشتياق كه در خارستان احتياج صداى حزين به اصول و نغمه‌هاى فراق در ظلمات حروف گويا [ گردانيد ] « 2 » ، به سمع قلوب ارباب محبّت رسيد ، و الّا در سراپردهء
« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »
( 1254 ) . فانيان بريده از مرادات « لطيف « 3 » السماوات و الارض » ( 1255 ) چين ابروى
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ »
( 1256 ) الى آخر الآية « 4 » به هم كشيده تا تير
« أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ »
( 1257 ) بىوسيلهء عبارت در نشانهء
« فَاسْتَجابَ لَهُ »
( 1258 ) آيد ، و اين روح روان وقتى بر عرش عظيم ( 1259 ) رسد كه شعاع مهر محبّت در چاه طبايع درآيد و خيالات مكروهات فسرده و مرده شوند . حاليا بدان كه جواهر محبّت در [ دست ] « 5 » خرد افتاده و آب حكمت در پيالهء اندوه گرم گشته و انتظار مستسقيان ( 1260 ) كربلاى محبّت مىكشد ، و اين معمّاى عشق به علم « 6 » به درك ظاهر و باطن نتوان گشود . قوله تعالى :
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ »
« 7 » ( 1261 ) . صدق اللّه العظيم [ « و الحمد لله رب العالمين » . ] « 8 »

رسالة اخرى رسالهء هشتاد و هشتم

اى عزيز ، بدان كه معنى « كن فى الدنيا كانّك غريب » در حق انبياست كه دو سه روزى با امّت بسازند و دين و ملتى بنهند و بازگردند ، و « عابر سبيل » اهل [ طريقت‌اند ] « 9 » كه خبرى [ به اشارت ] « 10 » و كنايت برسانند و به تأويل و رمز بروند و « اصحاب قبور » ، حق ، سبحانه و تعالى ، در شأن ايشان مىفرمايد كه « اوليائى تحت قبابى ، لا يعرفهم غيرى » . رباعيه :
عاشق دو سه روزى به صُوَر [ مىسازد ] « 11 » ؛ * چون نيك نگه كنى به معنى تازد .
چون در رُخ معشوق [ نبيند ] « 12 » اسرار ، * گَه مىسازد بدان و گَه مىنازد .
و صلى اللّه على محمّد و آله و سلم « 13 » .
هامش
( 1 ) اين رساله در اصل عقب‌تر آمده كه در اينجا ذكر نمودم . ( 2 ) [ گردانيد ] از مج 1 . در اصل : « گردانيده » . ( 3 ) در اصل و مج 1 : « لطائف » . ( 4 ) « الى آخر الآية » در مج 1 نيست . ( 5 ) [ دست ] از مج 1 . در اصل : « دشت » . ( 6 ) « بعلم » در مج 1 نيست . در مج 1 : « بدرك » . ( 7 ) در اصل : « لا يعلم الغيب الا هو » . ( 8 ) [ و الحمد . . . العالمين ] از مج 1 . ( 9 ) [ طريقت‌اند ] از مج 1 . در اصل : « طريقند » . ( 10 ) [ به اشارت ] از مج 1 . در اصل : « بارشارت » . ( 11 ) [ مىسازد ] از مج 1 . در اصل نامشخص . ( 12 ) [ نبيند ] از مج 1 . در اصل : « ببيند » . ( 13 ) « و صلى . . . و سلم » در مج 1 نيست .