تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

رسالة اخرى رسالهء هفتاد و ششم

« كن فى الدّنيا كانّك غريب » در حق آدمست ، عليه السلام ، « او عابر سبيل » حضرت مصطفى است ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، « و عدّ نفسك من اصحاب القبور » در حق حضرت على مرتضى است ، كرّم اللّه وجهه ، كه اگر على مرتضى ، عليه السلام ، سرور اصحاب قبور نبودى ، حرف « اوليائى تحت قبابى ، لا يعرفهم غيرى » نبودى . و السلام .

رسالة اخرى رسالهء هفتاد و هفتم

اى عزيز ، بدان كه در ابتداى وجود ، مخلوقات همه مساويند . [ در انوار و در جمادات هم مساوىاند ] « 1 » و در نباتات نيز [ هم ] « 2 » مساويند . چون سر از عالم حيوانات برآورند ، تفاوت پيدا مىشود به قدر قابليّت كه وقوف امر برگيرند . شنوايان امر از حيوانيت « 3 » درمىگذرند و قدم در عالم انسانيت مىنهند . درين عالم موحد و ملحد هم رفيق مىشوند به جهت [ بصارت ] « 4 » كه پيدا مىكنند و عارفشان مىخوانند ، و اين قوم نظر در [ مستحسنات ] « 5 » ( 1224 ) مىكنند . آنها كه بىماسكه ( 1225 ) مىشوند و به صنعهاى « 6 » صانع مشغول مىشوند ، و آنها كه ماسكه‌شان مىماند به صانع مشغول مىشوند و ادب و تقوى و محبّت پيدا مىكنند و ، به جهت تقوى و پاكى ، دردمند مىشوند ، و درد محبّت ايشان را به اعلى عليين ( 1226 ) مىبرد و بىقوتان را به اسفل سافلين جاى مىدهد . معنى
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
( 1227 )
« ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
. ( 1228 ) همينست . و السلام .

رسالة اخرى رسالهء هفتاد و هشتم

فقرا و مساكين بدانند كه فقر و مسكنت عطاى خداست تا حسن فقر در پردهء عصمت بماند و ابدى شود . و تا قبّهء الهى كه مسكنتست به تمكين ( 1229 ) باشد تا نظر محبّت را مكان و جلوه‌گاه باشد ، تا فقير و مسكين در ميان فقر و مسكنت [ درنيايند ] « 7 » و بدانند كه « الفقر فخرى » اين معنى دارد . و « 8 » اى فقير ، بدان كه « الفقير لا يحتاج الى اللّه » چه معنى دارد و بدان كه حقيقت
هامش
( 1 ) [ در انوار . . . مساوىاند ] از مج 1 . در اصل نيست . ( 2 ) [ هم ] از مج 1 . در اصل نيست . ( 3 ) در مج 1 . « حيوانات » . ( 4 ) [ بصارت ] از مج 1 . در اصل نيست . ( 5 ) [ مستحسنات ] از مج 1 . در اصل نامشخص . ( 6 ) در مج 1 : « به صنعتهاى » . ( 7 ) [ درنيايند ] از مج 1 . در اصل : « درنيابند » . ( 8 ) « و » در مج 1 نيست .