( 1244 ) را سلام . خاطر جمع دارند و زود خود را به صحبت برسانند « 1 » و تعجيل نكنند . به سبب فوت و موت بيگانهء حق تا رضاى حق ، سبحانه و تعالى ، در همه حال رفيق باشد . نظم « 2 » :
آن مُدبّر كه [ نبُد ] « 3 » ناظر [ به سِرّ ] « 4 » * كه نبُد شايستهء انعامِ بِرّ ( 1245 )
بىخبر اندر چَهِ آمال شد ، * واصلِ روى بد اعمال شد .
شرح اشتياق از آن نمىنويسم كه اشتياق نهايت ندارد . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء هشتاد و سوّم
فرزند معنوى و رفيق محبّت كه در عالم ظاهر و باطن مشهور و معروفست ، بتجديد سلام بخواند و هرچند زودتر مراجعت بجانب دوستان فرمايد ، بهتر باشد ، هرچند كه خوف از جانب هوا و فلك نيست ، و الّا نسيم پروندهء خواطر « 5 » سالكان گاهگاه [ ] « 6 » كشتى بحر محبّت به جنبش درمىآور و شرح اين اعلام در حضور معلوم شود . ياران بجمع سلام مىرسانند و منتظرند . و السلام .
رسالة اخرى رسالهء هشتاد و چهارم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ »
( 1246 ) . موسم بهارست و لطائف الهى جلوه مىكند و جمعيّت ( 1247 ) مىخواهد تا شعور يابد تا عارف حسن بىخلل شود . آنچنانكه قابليّت در جسم انسان مخفيست ، و صاحبنظرى مىبايد كه توجه كند و آن قابليّت در دل و در بصر جمع گرداند تا [ مرد ] « 7 » صاحب حسن شود . و اگر صاحب حسن در تحت لواى صاحبنظر نباشد ، شياطين زمين كه جسم سالكند ، آنچنانكه خون در ميان پوست و گوشت ، در قصد آن لطائف شوند .
غرض آنكه در فصل بهار فرصت نگاه مىبايد داشت تا شعور پيدا شود ، ان شاء اللّه تعالى ، يعنى تعجيل مىبايد كرد و خود را به صحبت مىبايد « 8 » رسانيد . و السلام « 9 » .
هامش
( 1 ) در مج 1 : « رسانند » .
( 2 ) در مج 1 : « ابيات » .
( 3 ) [ نبد ] از مج 1 . در اصل : « بد » .
( 4 ) [ بسر ] از مج 1 . در اصل : « سر » .
( 5 ) در مج 1 : « خاطر » .
( 6 ) [ گاه ] از مج 1 .
( 7 ) [ مرد ] از مج 1 . در اصل : « مريد » .
( 8 ) « مىبايد » در مج 1 نيست .
( 9 ) « السلام » در مج 1 نيست .