حديث قدسى ( 1209 ) « 3 » جلوهاى نو نمود . « اوليائى تحت قبابى ، لا يعرفهم غيرى » و چنين معنى بخشيد كه تقوى قبّهء ( 1210 ) الهيست ، و آنچه غيرش مىخوانند و مشهورست شيطانست . و آن فرزند بداند كه خداى تعالى تايبان را دوست مىدارد . قوله تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ »
و توّابين را سابق داشته ( 1211 ) است « 4 » . و آنچه آن عزيز را [ خسته ] « 5 » گردانيده است آنست كه ميل به غير كرده است ، و چون شخص ميل به غير كند ، بر حق تعالى « 6 » فرضست كه محبّت خود از دل او بيرون آورد و مدتى مديد آن محبّت از بهر آن سرگشتهء [ هوا ] « 7 » و برگشتهء خدا نگاه دارد تا آن آشناى بيگانه شده بازآيد . البته خود را دريابد كه محبّت او و محبّت خداى تعالى متفقند و بر سر او انتظار مىكشند تا روى در طريق حق كند ، كه اين عمر و [ حيات ] « 8 » اهل عالم [ هيچ ] « 9 » وفائى ندارد . و آن فرزند نيك مىداند كه هر چه [ آخرى ] « 10 » ندارد سهلست . باقى احوال در حضور گفته شود . و السلام . البته البته البته البته البته البته « 11 » بر قول خود وفا كند كه دير مىشود .
بيت :
بازِ سلطانِ عزيزِ كاميار ( 1212 ) ، * ننگ باشد گر كند كبكش شكار . ( 1213 )
رسالة اخرى رسالهء هفتاد و سوّم
شيخ ابو على ( 1214 ) با فرزند خود وصيّت مىفرمود كه علم حكمت نگاهدار و در پى سلطنت مرو . زنهار كه قاضى و مفتى مباش كه دنيا مثال مرداريست و طالبان او چون سگند ( 1215 ) .
هرگاه كه خرى مرده باشد ، البته سگان جمع مىشوند و مىخواهند كه آن مردار را از هم بدرّند « 12 » . هركه در ميان رود ميانجى سگان كند ، پيدا باشد كه چون باشد . و شيخ نور الدّين [ نطنزى ] « 13 » ( 1216 ) فرموده است كه قاضى و مفتى به مثال پيرهزنا [ نند كه به قابلگى ( 1217 ) در پيش ] « 14 » زنانشان برند به وقت بچه آوردن تا آن بچه و « 15 » خصم ( 1218 ) و پليديها از هم جدا كنند . دانايان به چنين عملها « 16 » مشغول نشوند .
اى [ اخى ، هرچه ] « 17 » تعلق به دنيا و اهل دنيا دارد ، [ عاقل ] « 18 » بدان مشغول نشود . سائلى
هامش
( 3 ) [ اين حديث قدسى ] از مج 1 . در اصل : « حديث اين قدسى » .
( 4 ) « است » در مج 1 نيست .
( 5 ) [ خسته ] از مج 1 .
در اصل : « حسنه » .
( 6 ) « تعالى » در مج 1 نيست .
( 7 ) [ هوا ] تصحيح قياسى . در اصل : « هويدا » . در مج 1 :
« هوا » .
( 8 ) [ حيات ] از مج 1 . در اصل : « حيوت » .
( 9 ) [ هيچ ] از مج 1 . در اصل نيست .
( 10 ) [ آخرى ] از مج 1 . در اصل : « اخرى » .
( 11 ) در مج 1 : « البته البته البته البته » .
( 12 ) در مج 1 : « بدرانند » .
( 13 ) [ نطنزى ] از مج 1 . در اصل نامشخص .
( 14 ) [ نند كه به قابلگى در پيش ] از مج 1 . در اصل پاك شده .
( 15 ) « بچه و » در مج 1 نيست .
( 16 ) در مج 1 : « علمها » .
( 17 ) [ اخى هرچه ] از مج 1 .
( 18 ) [ عاقل ] از مج 1 . در اصل ناخوانا .