تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣

رسالة اخرى رسالهء شصت و نهم

« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . »
اى كه دارى ميل روى خوب يار ، * رُو [ ابا ] « 1 » ( 1190 ) اهلِ مَحبّت روزه‌دار ،
كه مَحبّت مىدهد دل را جلى ؛ * اينست بىشك معنى « الصُّوم لى » ( 1191 ) .
اى عزيز ، صومى كه جزاى آن ديدار خداست ، تقوى محبتست . روز شنبه آخر ماه ربيع الاوّل سنه تسع و ستين و ثمانمائه ( 1192 ) در معنى « الصّوم لى و انا أجزى به » سخن مىگذشت . حرارت درد دوست پردهء هستى استغنا كه حاصل صبر و تحمل بود ، بدريد و تجلّى جديد بنمود ديدهء غيب‌بين مشتاق حسن جديد « 2 » از دريچهء ايوان صبر نظاره كرد و حقيقت حسن جديد جديد و سلام داد بر انيس قديم كه مدّتى مديد در پردهء عزّت پنهان بود . پروردهء پروردگار به زبان درآمد ، گفت كه روزى مىخواهم كه شبش در پى نباشد يا شبى مىخواهم كه روزش در قفا ( 1193 ) ندود تا شرح جدائيها بگويم ، تا معنى « الصّوم لى » در عالمها منتشر شود تا عاشقان خوى به درد [ كنند ] « 3 » و لقاى با رضا بيابند . اگر مىخواهى كه شرح اين كلمات [ كلّى ] « 4 » بشنوى ، كتاب هداية المعرفة مطالعه كن كه در آنجا تفصيل اين معرفت گذشته . « و الحمد للّه ربّ العالمين » . و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم « 5 » .

رسالة اخرى رسالهء هفتادم

اى عزيز ، بدان كه خداى تعالى در كلام مجيد مذمّت مال بسيار فرموده و دشمن مىدارد دنيا را از بهر آنكه بنىآدم را دوست مىدارد و بنىآدم فريفتهء دنيا مىشوند . دنيا را به سبب آنكه حجاب راهست ، دشمن مىبايد داشت و هركه دنيا را اسير گرداند ، دشمن خداى تعالى را اسير « 6 » گردانيده [ باشد ] « 7 » ؛ پس واجب باشد كه خداى تعالى او را دوست گيرد . تحقيق بدان كه هر كه و هرچه حجاب بندهء خدا شود ، خداى تعالى [ او را ] « 8 » دشمن دارد ، و « 9 » اگر مالست و اگر عيال ، و « 9 » اگر يارست و اگر خودست . قوله تعالى :
« وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ . »
هامش
( 1 ) [ ابا ] از مج 1 . در اصل : « با » . ( 2 ) « بنمود ديدهء غيب‌بين مشتاق حسن جديد » در مج 1 نيست . ( 3 ) [ كنند ] از مج 1 . در اصل : « كند » . ( 4 ) تصحيح قياسى . در اصل : « به كلى » . در مج 1 نيست . ( 5 ) در مج 1 : « و صلى اللّه على محمد و آله و سلم » . ( 6 ) « گرداند دشمن خداى تعالى را اسير » در مج 1 نيست . ( 7 ) [ باشد ] از مج 1 . در اصل نيست . ( 8 ) [ او را ] از مج 1 . در اصل : « آن را » . ( 9 ) « و » در مج 1 نيست .