شبههاى نيست كه كلام حق از زبان حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بيرون مىآيد .
پس امر خدا و امر مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، يكيست . بدان كه حق ، تعالى چون خواهد كه بندهاى را و اصل گرداند و نگذارد كه در بيابان جهل [ سرگردان و ] « 2 » هلاك شود ، اوّل انبياء و انبياءصفتان به دو رساند تا آن شخص را آگاه گرداند . چون آن بنده قبول نكند ، حق تعالى نظر از آن بنده باز [ گيرد ] « 3 » [ و ] « 4 » رسولان غيب بدان بنده گمارد ، همچون افلاس و بيچارگى گوناگون و مصيبتهاى رنگارنگ ، و آن بنده گويد كه حوالت و خواست خداى تعالى چنينست كه من اين ملامتها بكشم . به عزّت محمّد مصطفى « 5 » ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، سوگند « 6 » كه اگر بنده فرمان رسول فاش برد ، هيچ حاجتش به زحمتهاى گوناگون نباشد . اين ملامت دنيا و آخرت از بهر آنست كه انبياء را از خدا [ جدا ] « 7 » مىبينند ، هرچند كه كلام خدا از زبان انبياء مىشنوند .
اى عزيز ، اگر مىخواهى كه احول نميرى ، با درويشان صحبت دار و با اهل امل آميزش مكن تا در چاه [ هستى ] « 8 » ( 1163 ) فرونروى . مقصودات اين كلمات در كتاب كشف الارواح بطلب . و صلى اللّه على محمّد و آله و سلم .
رسالة اخرى . رسالهء شصت و ششم
اى عزيز ، بدان كه حق ، سبحانه و تعالى ، انبياء و اولياء را از نور محبّت آفريده است و در [ هر ] « 9 » شىء كه محبّت خداى تعالى باشد ، عزّت الهى سايه بر سر آن شىء مىاندازد و مادام كه آن محبّت در اولاد و اتباع آن عزيزان باشد ، اين قوم مشفق و مهربان باشند بر آفريدهء حق بىشريك نفس خود يعنى بىهستى خود « 10 » ، و چون حقيقت محبّت كه ولايتست ، به سبب غرور از ايشان بدر مىرود [ و ] « 11 » به صورت عزّت مشغول مىشوند و خداى را ، عزّ و جلّ ، فراموش مىكنند و در وادى [ هستى ] « 12 » امّاره سرگردان مىگردند و صورتپرست مىشوند « 13 » و دوستى با ايشان از بهر خود مىكنند نه از براى خداى تعالى . و هركه متابعت ايشان نكند ، اگرچه از [ اولياء ] « 14 » باشد ، با او به دشمنى برآيند .
اى عزيز ، زنهار كه قرآن و حديث از زبان اهل محبّت فراگير ، كه آنها كه بىمحبّت تلقين از فسردگان و مردگان مىگيرند ، دل ايشان لذّت از آيات الهى نمىيابد ، از بهر آنكه تكرار زبان راه به
هامش
( 2 ) [ سرگردان و ] از مج 1 .
( 3 ) [ گيرد ] از مج 1 . در اصل : « نگيرد » .
( 4 ) [ و ] از مج 1 .
( 5 ) « مصطفى » در مج 1 نيست .
( 6 ) « سوگند » در مج 1 نيست .
( 7 ) [ جدا ] از مج 1 . در اصل نامشخص .
( 8 ) [ هستى ] از مج 1 .
( 9 ) [ هر ] از مج 1 .
( 10 ) در اصل : ميان « بىهستى » و « خود » دو كلمهء نامشخص وجود دارد .
( 11 ) [ و ] از مج 1 .
( 12 ) [ هستى ] از مج 1 .
( 13 ) در مج 1 : « صورتپرست مىگردند » .
( 14 ) [ اولياء ] از مج 1 . در اصل : « اول » .