در عالم سفلى ناانصاف ( 1115 ) باشند و درويشان نمىتوانند كه به مقابل ايشان آيند و ادبشان بدهند كه ظلم بر زيردستان مىكنند . اين درويشان ظالمى ديگر برانگيزانند و قوّتش بدهند تا آن ناانصافان را هلاك كند . غرض آنكه بىنظر درويشان عالم صورت و معنى تغيير نمىيابد و اين تكرار شرح بسيار مىخواهد . كتاب كشف الارواح پيدا كن تا بدانى كه احوال اولاد ابراهيم ، عليهم السلام « 19 » ، با سلاطين مصر و مصريان كه عاقّ شده بودند ، به كجا رسيد .
اى اخى ، نظر اهل محبّت « 20 » نگهدار كه ايمان نظر اهل خداست . هر كه قابل نظر اهل خدا شد « 21 » و آن نظر بيافت ، نگاه داشتن آن به مردن مىتواند .
اى اخى ، اهل عالم در خوابند بلكه مردهاند . باش تا به عالم حساب ( 1116 ) رسند ، بدانند كه چه شراب زحير ( 1117 ) در كاسهء مشهورانست ، اگر مىخواهى كه شرمنده نشوى ، مسكين باش و با مسكينان نشين كه فلاح يا بى . و صلى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و سلم .
[ رسالة اخرى ] « 1 » . رسالهء شصت و دوّم
« هو الفتّاح . » صدف درياى حقيقت و دايهء اسرار نطفهء انسانى كه مرآت [ تجليات ] « 2 » الهىاند و مقيم سراپردهء مستوران كه پروردهء يداللّهاند ( 1118 ) ، سلام بىاشتباه بخواند و چشم و دل بسوى فتوحات ابواب الهى دارد كه گشايندهء درها و نمايندهء سرها محبّت الهيست . اين غريب كه در هيچ ديار غريب نيست ، غريب مشتاقانست و اشتياق اين فقير غمّاز و نماينده نيست كه خو با قناعت كرده است ، كه سازگارى در سوز ديدهام و در عافيت همه دورى ديدهام « 3 » و درد دورى از همه ملامتها سختترست . ان شاء اللّه كه خاطرها « 4 » جمع شود تا درماندگان اطراف عالم به نهايت وصال رسند ، به حق محمد و آله . باقى احوال در كتاب مصباح طلب كنند كه ذكر مولود حضرت خواجه است ، عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات . فصلى از آن فرستاده شد در رسالهء انيس جان ديدهوران ( 1119 ) عالم غيب جلالا للاسلام اسماعيلا مطالعه فرمايند . باقى در حضور به سمع مباركشان رسانيده شود . و السلام .
هامش
( 19 ) در مج 1 : « عليه السلام » .
( 20 ) در مج 1 : « نظر اهل اهل محبت » .
( 21 ) در مج 1 : « شده » .
( 1 ) [ رسالة اخرى ] اضافه قياسى .
( 2 ) [ تجليات ] از مج 1 . در اصل : « تجلى » .
( 3 ) « ديدهام » در مج 1 نيست .
( 4 ) در مج 1 : « خاطر » .