وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ »
( 1104 ) و معنى « الم »
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ »
تا
« أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »
بشنو تا بدانى كه فلاحيافتگان ( 1105 ) كدام قومند و ايمان چون باشد و فلاح يافتن از كجاست و حقيقت دوزخ چيست و حقيقت بهشت چون باشد « 5 » . گفتم حاضر باش ، يعنى مرده شو از خيال آموخته تا علم [ خدائى ] « 6 » بر تو جلوه كند تا حقيقت اخبار بدانى كه دانستن تواريخ و شرح احوال غيب هيچ اعتبار ندارد [ و ] « 7 » كار [ آن كس ] « 8 » دارد كه مىبيند و توانائى دارد كه ببيند و بنمايد و تو در خاطر خود درمىآور كه حضرت سرور انبياء محمّد مصطفى [ ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ] « 9 » راهنمائى كرد امّت را به عالمها و ننمود . تو غلط [ مىشنوى ] « 10 » كه ( 1106 ) محجوبى . امروز كه هشتصد و شصت و هفت سال از هجرت آن حضرت ، عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات ( 1107 ) ، مىگذرد مىنمايد آنچه مىبايد نمود [ با ] « 11 » آنكه ( 1108 ) بندگى مىكند و سر از متابعت او نمىپيچد . تو حاليا بشنو كه كافران چرا در دوزخ جاويد مىمانند ( 1109 ) و مؤمنان غافل به چه سبب از دوزخ خلاص « 12 » مىيابند ( 1110 ) تا بدانى كه شفقت حق ، سبحانه و تعالى ، به چه حدّست . اگر معنى
« وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ »
بدانى [ و بدانى ] « 13 » كه چيست كه رزق طيّباتست ، راه به سرچشمهء زلال محبّت برى و شايستهء نظر اهل خدا شوى .
اى اخى ، علم لدنّيست . به عقل و حس ظاهر نتوان دانست . به نزديك تو آيم به مثلى ( 1111 ) چند و ترا آگاه گردانم و اين زمان كه ترا آگاه مىكنم ، تو حاضر باش و تفرقه در خود راه مده تا جمعيت يا بى و درك تو نورانى شود و آن نور محبّت دليل تو شود و بدانى كه ايمان غيب چه باشد . مىگويم كه هر كه نظر اهل خدا با او باشد ، چون به دوزخ افتد ، آن نظر او را عذاب بدهد به قدر گناه ، و بعد از آن [ به ] « 14 » بهشتش برد و آنكه جاويد در دوزخ بماند كه نظر اهل خدا با او نيست .
نظر اهل خدا با ابراهيم ادهم بود كه او را سلطنت خلاص كرد و هر كه در عالم جهل افتاد و نظر دوستى از دوستان خدا با او نيست ، او در عالم « 15 » جهالت بماند و پندارد كه بزرگ روزگارست و نظر اهل حق شناختن نه كار آسانست . بعضى ليوكان ( 1112 ) كه اهل زمانند كه كرامات گفتن و شيادى كار « 16 » و كسب ايشانست ، نظر از فلك مىگيرند ، و حال آنكه فلك هر سال يك نظر اهل عالم سفلى ( 1113 ) را بدان مىپروراند از نظرهاى خداى تعالى مىگيرد و اهل عالم كه سلاطين و علماء و مشايخ و بزرگان صورتند كه درين مزبله چسبيدهاند ، از فلك نظر مىبرند و هر آن قومى كه دم از درويشى « 17 » مىزنند و با سلاطين دوستى مىكنند و ملك از بهر ايشان مسخر مىكنند ، تحقيق بدان كه راندگان حضرت ( 1114 ) [ اللّهاند ] « 18 » . بلى ، دوستى با اهل زمان مىبايد كرد به قدر آنكه آنها كه
هامش
( 5 ) در مج 1 : « كجاست و حقيقت بهشت چون باشد و حقيقت دوزخ چيست » .
( 6 ) [ خدائى ] از مج 1 . در اصل : « خداى » .
( 7 ) [ و ] از مج 1 .
( 8 ) [ آنكس ] از مج 1 . در اصل ناخوانا .
( 9 ) [ صلى . . . و سلم ] از مج 1 .
( 10 ) [ مىشنوى ] از مج 1 . در اصل : « مىشوى » .
( 11 ) [ با ] از مج 1 . در اصل : « تا » .
( 12 ) در مج 1 : « خلاصى » .
( 13 ) [ و بدانى ] از مج 1 .
( 14 ) [ به ] از مج 1 .
( 15 ) « جهل افتاد . . . او در عالم » در مج 1 نيست .
( 16 ) در اصل : « و كار » .
( 17 ) در مج 1 : « دريشى » .
( 18 ) تصحيح قياسى . در اصل : « الهند » . در مج 1 : « آلهاند » .