آمد و در پيش اين فقير استاد و گفت كه در وقت صبح [ شنبه ] « 1 » [ نشسته ] « 2 » بودم و سر به زانو نهاده .
چنان ديدم كه طالبى از طالبان حق ، سبحانه تعالى ، در مقامى استاده بودى و مشغول به صورتى بودى . من در آن حال آوازى شنيدم كه هرگز نشنيده بودم . و « 3 » بدانستم كه آن نداى حق ، سبحانه و تعالى ، است . چنان فرمود در آن صدا كه اى اعرابى ( 1090 ) ، روزهدار مىبايد كه پيش از شام روزه نگشايد ( 1091 ) . و من مىدانستم كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، حاضرست و حق ، تعالى با حضرت حبيب خود در گفتوگوست . من با خود گفتم كه همه كس مىدانند كه پيش از شام روزه نبايد گشادن . مردى ديدم كه در آن مقام نشسته بود . جواب ضمير ( 1092 ) من گفت كه اين اشارت آن معنى دارد كه تا سالك به مراد كلّى نرسد ، نشايد كه ميل به راحتها كند . بايد كه به سختى بسازد تا روز آخر كه مقام راحتست . ديگر از حق ، تعالى آوازى شنيدم كه فرمود : اى اعرابى ، و كلامى بفرمود ، و من اين نوبت فهم آن نكردم . آن مرد فرمود كه معنى اين كلام آنست كه هادى و پير شريعت خاك پاك از سنگ و كوهها جدا مىگرداند و در كارخانهء اهل طريقت [ مىبرد ] « 4 » و پير طريقت آن خاك را به آب مغفرت گل مىسازد و از آن گل ظرفها مىسازد و به نظر پير حقيقت [ مىرساند ] « 5 » و پير حقيقت آن ظرفها را [ به كورهء ] « 6 » عشق و محبّت مىبرد و پخته مىگرداند . اگر چنانچه پير شريعت و پير طريقت حق تربيت بجاى نياورده باشند ، در كورهء عشق آن ظرفها به هم سرشته شوند و به هيچ برآيند ( 1093 ) ، كه در دست پير طريقت مالش نديده باشند و از آفتاب رياضت ( 1094 ) آن را خشك نگردانيده باشند . البته از آتش عشق درست به درنيايند . ديگرباره « 7 » ندائى شنيدم كه فرمود اى اعرابى ، و آن نيز [ ندانستم ] « 8 » كه چه كلمه بود . آن مرد ديگر [ باره ] « 9 » گفت [ كه ] « 10 » حق ، تعالى مىفرمايد كه ما مىخواهيم كه بنىآدم را آشنا گردانيم و محرم گردانيم به حقيقت خود . بنىآدم خيالات ناپسند در دل خود راه مىدهند . نظر محبّت و مرحمت ما چون به نزديك ايشان رسيد ، راه به دل ندارد . زبانشان به نور آن رحمت به ذكر درمىآيد و بدان قانع مىشوند و دلشان مرده مىگردد و از وصال ما محروم مىشوند . و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم « 11 » .
رسالة اخرى رسالهء شصتم
قال اللّه تعالى :
وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ
هامش
( 1 ) [ شنبه ] از مج 1 .
( 2 ) [ نشسته ] از مج 1 . در اصل « پشته » بود .
( 3 ) « و » در مج 1 نيست .
( 4 ) [ مىبرد ] از مج 1 . در اصل : « مىپرد » .
( 5 ) [ مىرساند ] از مج 1 . در اصل : « مىنهد » .
( 6 ) [ به كوره ] از مج 1 . در اصل : « به كوزه » .
( 7 ) در مج 1 : « دگرباره » .
( 8 ) [ ندانستم ] از مج 1 . در اصل نامشخص .
( 9 ) [ باره ] از مج 1 .
( 10 ) [ كه ] از مج 1 .
( 11 ) در مج 1 : « و صلى اللّه على محمّد و آله و سلم » .