ديد . و يك معنى ديگر [ آنكه ] « 6 » برّى و بحرى بود . اوّل در حرارت عشق آتشناك ( 1036 ) شد و بعد از آن در آبش انداختند كه تا چون سنگ ملامتش زنند ، نور محبّت ازو پيدا شود . پس البته جنس محمّد باشد ، عليهما الصلاة و السلام ، كه نبىّ ولى باشد . آهن كه در آتش سرخ شد ، چون [ در ] « 7 » آب رود ، آتش درو بماند . و السلام « 8 » .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء چهل و هشتم
نقلست ( 1037 ) از بايزيد ( 1038 ) كه شبى گفت رسيدم به مقامى كه مهتابى خوش بود و بارگاهى بس [ عالى ] « 2 » و بس خالى . بناليدم كه ، بار خدايا ، مقامى بدين عزيزى چرا چنين خاليست ؟ ندا آمد كه اى بايزيد ، هر كس را درين « 3 » منزل راه نيست ؛ هر كس كه طاقت بلاى ما دارد درين منزل جا دارد . بدان كه آن بارگاه دل عارفست كه صفا يافته است و غير در آن راه ندارد ، و ذكر اين در كتاب شرح الكنوز بطلب . و السلام « 4 » .
رسالة اخرى « 5 » رسالهء چهل و نهم
بدان كه مقامات سالك نهايت ندارد تا « 9 » وقتى كه در حفظ و امان سيّد الاولين و الآخرين ، محمد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، درآيد ، و حال آنكه بسيار كس به حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، رسند و ندانند و دربازند « 10 » ، از بهر آنكه كارى « 11 » بىاستاد كنند « 12 » . اكنون [ تمثيلى ] « 13 » چند بشنو ، باشد كه راه درين رمز برى . [ ابراهيم ] « 14 » ، عليه السلام ، كه نظر يافت ( 1039 ) ، در آسمان نگاه كرد و عكس حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در آفتاب و ماه
هامش
( 6 ) [ آنكه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 7 ) [ در ] از مج 1 و مج 2 .
( 8 ) در مج 2 : « و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم » .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ عالى ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 3 ) در اصل :
« كه درين » .
( 4 ) در مج 2 : « و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم » .
( 5 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 9 ) در مج 1 : « و تا » .
( 10 ) در مل : « رسد و نداند و دربازد » . در مج 2 : « رسند و نشناسند و ندانند و دربازند » .
( 11 ) در مج 1 و مج 2 : « كار » .
( 12 ) در مل :
« كند » .
( 13 ) [ تمثيلى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « تمثلى » .
( 14 ) [ ابراهيم ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « ابراهيم » .