تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
[ كه ] « 35 » آنچه صحيح بود چون مىخواندم ، سر مبارك از جاى خود برنمىداشت و آنچه موضوع ( 1045 ) بود ، سر مبارك برمىداشت . چون حديث تمام بخواندم ، برخاستم و گفتم « 36 » : اى بابا احمد ، چون دانستى تو اين احاديث « 37 » را ؟ فرمود كه حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، نشسته بود و سر مبارك در پيش انداخته و مرا تعليم كرده بود كه هرگاه كه من سر [ بردارم ] « 38 » تو بردار و چون سر بجنبانم ، تو نيز [ بجنبان ] « 39 » . شيخ وداع كرد و رفت . اى عزيز ، تو بدان كه شيخ صدر الدّين در آن وقت كه حضرت مصطفى را ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در خواب ديد ، اگر پيرپرور بودى ، در بيدارى جمال فقر بابا احمد مشاهده كردى و درخواست حديث نكردى . به جمال حال مشغول شدى و دست از دامن بابا احمد [ برنداشتى ] « 40 » تا زنده بودى [ و ] « 41 » بدان‌قدر قناعت نكردى . و الّا معذورست كه علم صورت سدّى عظيمست هرچند كه شيخ بزرگست كجا تا به كجا « 42 » . و هم در آن ولايت قطب الاقطاب ، شيخ زين الدين عبد السلام كاموسى « 43 » ، قدس اللّه سرّه ، مدتى مديد در صومعه نشست و [ حاصلى ] « 44 » نداشت . شبى بناليد . حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، [ را ] « 45 » به خواب ديد كه فرمود « 46 » [ كه ] « 47 » اى زين الدّين ، برخيز كه از خلوت سود نتوان يافت . طالب مردى باش . شيخ بيدار شد . صباح ( 1046 ) از خلوت بيرون آمد « 48 » و روى در عالم نهاد « 49 » . به درگاه شيخ « 50 » شهاب « 51 » الملة و الدين عمر سهروردى ، قدّس اللّه سرّه العزيز « 52 » ، رسيد و خود را به دو سپرد و از [ دست ] « 53 » خود خلاص شد . و شيخ يوسف رازى ( 1047 ) ، رحمة اللّه عليه ، دوازده سال عشقبازى كرد با دخترى تازى به عشق مجازى . چون به معشوق رسيد ، از ترس حقّ از سر آرزوى « 54 » نفس بگذشت و رباب ( 1048 ) بر زمين زد و روى از دختر عرب بگردانيد و در خرابه‌اى رفت و خوابش بگرفت . يوسف پيغمبر ، عليه السلام ، [ را ] « 55 » به خواب ديد . گفت « 56 » اى يوسف رازى ، من يوسف پيغمبرم « 57 » . خداى تعالى مرا به تو فرستاده « 58 » كه تو از من به اين خصلت « 59 » سبق ( 1049 ) بردى « 60 » ، كه من نزديك بود كه پيش زليخا روم و به سخن
هامش
( 35 ) [ كه ] از مج 1 و مل . در مج 2 نيست . ( 36 ) در مل و مج 2 : « سؤال كردم كه » . ( 37 ) در مل : « حديث » . ( 38 ) [ بردارم ] از مل . در اصل ، مج 1 و مج 2 : « برآورم » . ( 39 ) [ بجنبان ] از مج 1 . در اصل و مج 2 : « مجنبان » . در مل : « مجنب » . ( 40 ) [ برنداشتى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « بنداشتى » . ( 41 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل . ( 42 ) در مل : « كجا تا كجا » . ( 43 ) « كاموسى » تصحيح قياسى . در اصل ، مج 2 و مل : « كامويى » . در مج 1 : « كاموئى » . ( 44 ) [ حاصلى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « حاصل » . ( 45 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 46 ) در مل : « گفت » . ( 47 ) [ كه ] از مج 1 . در نسخه‌هاى ديگر نيست . ( 48 ) در مج 1 : « برآمد » . ( 49 ) در مل : « كرد » . ( 50 ) « حضرت » در مل و مج 2 نيست . ( 51 ) « شهاب » در مج 1 نيست . ( 52 ) در مل : « قدس اللّه روحه العزيز » . ( 53 ) [ دست ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « دوست » . ( 54 ) « آرزوى » در مل نيست . ( 55 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 56 ) در مل : « كه گفت » . ( 57 ) در مج 1 : « من پيغمبر خدايم » . ( 58 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « فرستاد » . ( 59 ) « به اين خصلت » در مل نيست . در مج 2 : « بدين خصلت » . ( 60 ) در مل و مج 2 : « سبقت بردى » .