اولياء را بينند و نشناسند و جفا كنند و اولياء نيكخواه ايشان باشند و قوم آن زمان به ستيزه و بغض و كين « 3 » مشغول شوند . حق ، سبحانه و تعالى ، برايشان بگمارد سلطان « 4 » [ سختدلى ] « 5 » تا كينهء درويشان از ايشان بكشد « 6 » ( 1023 ) . از اينجاست كه [ حضرت ] « 7 » العاشقين و العارفين ، شيخ ابى محمد روزبهان مىفرمايد كه « الملك و النبوّة توأمان » ( 1024 ) . و اين فقير از نوح و صالح ( 1025 ) و يونس و ديگر پيغمبران نمىگويم ، كه از پير [ خود ] « 8 » قطب العارفين و سيّد الافراد ، سلطان اولياء ، محبّ و محبوب مصطفى و مرتضى ، پير مرتضى على اصفهانى ، ساكن اردستان ، خبر مىدهم كه چون هماى ولايت او از عالم هدايت [ سايه ] « 9 » بر سر عالميان گسترانيد و باز « 10 » همّت آن پادشاه فقرا چشم عنايت « 11 » بر جهانيان انداخت « 12 » ، شفقت به جانب « 13 » عراق بيشتر داشت به حكم « حبّ الوطن من الايمان » ( 1026 ) ، اصفهان از شهر سبا ( 1027 ) معمورتر گشت . چون حضرت پير را نشناختند و بىادبانه با او زيست مىكردند ، حق ، تعالى ، در دل سلطان وقت انداخت و كرد آنچه كرد ( 1028 ) . و صلى اللّه على محمد و آله و سلم « 14 » .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء چهل و چهارم
بدان كه عشق عاشق و عشق معشوق كه دو مىنمايد يكيست و از عالم ظهور به عالم غيب مىرود و « 2 » با يكديگر جلوه مىكنند « 15 » و عاشق و معشوق را [ با يكديگر ] « 16 » اتحاد قلبى پيدا مىشود و صورت عاشق و معشوق حجاب عشق عاشق و معشوق مىشود . [ و ] « 17 » اگر درين حال پير دانا « 18 » كه پروردهء عشق باشد ، [ آن يك دونماى ( 1029 ) نباشد ] « 19 » كه عقل كاملش گويند ، ثمرهاى از « 20 » آن پيدا نشود كه پيدا ناپيدا مىشود و ناپيدا پيدا شود « 21 » . و بسيار كس بدين دولت مىرسند و فايدهاى نمىيابند ، [ از ] « 22 » بهر آنكه اوّل علم مىبايد [ و ] « 23 » آنگاه « 24 » عمل . و صلى اللّه على خير خلقه محمّد و آله
هامش
( 3 ) در مل و مج 2 : « بكين و بغض » .
( 4 ) در مل و مج 2 : « سلطانى » .
( 5 ) [ سختدلى ] از مج 1 . در اصل :
« سخت » . در مج 2 : « سختدل » .
( 6 ) در مل : « بستاند » .
( 7 ) [ حضرت ] از مج 1 . در مج 2 و مل :
« شيخ » .
( 8 ) [ خود ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 9 ) [ سايه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 10 ) در مل : « و سايهبان » .
( 11 ) « چشم عنايت » در مل نيست .
( 12 ) در مل : « فقرا بر جهانيان گسترانيده شد » . در مج 1 :
« فقرا چشم عنايت بر جهان انداخت » .
( 13 ) در مل : « عنايت بر جانب » .
( 14 ) « و صلى . . . سلم » در مل نيست .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) « و » در مل نيست .
( 15 ) در مل : « مىكند » .
( 16 ) [ با يكديگر ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 17 ) [ و ] از مج 1 .
( 18 ) در مل : « پيرى دانا » .
( 19 ) [ آن . . . نباشد ] از مج 1 . در اصل و مج 2 : « در ميان آن يك دونماى نباشد » . در مل : « در ميان آن يكى دونماى نباشد » .
( 20 ) در مل : « در » .
( 21 ) در مج 1 و مج 2 : « مىگردد » . در مل : « مىشود » .
( 22 ) [ از ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 23 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 24 ) در مج 1 : « آخر » . در مل : « آنگا » . در مج 2 : « آنكه » .