تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
ديد . در خاك نگاه [ كرد ] « 8 » ؛ شبهه پيدا كرد در توحيد الهى ، و در شبهه بود تا وقتى كه در خواب ديد كه فرزند خود « 9 » اسماعيل يا اسحاق [ را ] « 10 » قربان كن « 11 » . هنوز وحى الهى برو روشن نمىشد . چون فرمان‌بردارى بجدّ مىنمود ، حق ، تعالى ، نور محمد ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در محبّت گسترانيده و در ديدهء اسحاق [ يا ] « 12 » اسماعيل « 13 » بر وجهى روشن به ابراهيم « 14 » نمود و محبّت محمّد ، عليه الصلاة و السلام « 15 » ، در فرزند خود « 16 » بديد ، از دست نفس خود خلاص يافت . يعنى نفس كه حجاب ابراهيم « 17 » بود كه آن را [ حيوانيه ] « 18 » گويند . قربان كرد ، صاحب وحى شد . نقلست كه شيخ صدر الدّين شنوى اصفهانى ( 1040 ) ، رحمة اللّه ، تمام احاديث « 19 » رسول ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، خوانده بود و « 20 » در صحيح و غير صحيح شبهه داشت . مدتى مناجات مىكرد و از حق ، تعالى ، درخواست مىكرد كه حضرت مصطفى را « 21 » ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در خواب ببيند . آخر اين دولتش حاصل شد . از مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، اجازت خواست كه حديث [ بخوانم ] « 22 » به نزد تو ، يا محمّد . حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، فرمود : به ولايت نطنز ( 1041 ) رو جائى كه آن را طرق ( 1042 ) گويند و بابا احمد طرقى ( 1043 ) را طلب كن و حديث پيش او بخوان . شيخ چون از خواب بيدار شد ، به طرق رفت و بابا احمد طلب كرد ، نمىيافت . طرقيان گفتند هيچ احمد نامى كه اين قابليّت [ داشته باشد ] « 23 » درين ولايت نيست . درويشى گفت [ كه ] « 24 » يك پير شبان هست . احمد نام دارد [ و امّا ] « 25 » هيچ نخوانده است و صحرائيست ( 1044 ) و روز و شب با گوسفندان مىباشد . شيخ گفت بنمائيد « 26 » ، شايد كه او باشد . نماز شام مىآمد و يك پشتهء هيزم بر پشت مبارك خود بسته بود و گلهء گوسفند « 27 » در پيش داشت . شيخ در پيش رفت و حال خود عرضه كرد ، و « 28 » بابا احمد اجابت فرمود و انكار نكرد و هم آنجا هيزم بنهاد [ و نشست ] « 29 » و پشت به هيزم « 30 » باززد « 31 » و گفت : اى شيخ صدر الدّين ، بخوان و من سر در پيش مىاندازم « 32 » . هرگاه كه سر برآرم « 33 » ، بدان كه صحيح نيست و هرگاه [ كه ] « 34 » بجاى خود سر بجنبانم ، تو مىخوان . شيخ فرمود
هامش
( 8 ) [ كرد ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 : « نكرد » . ( 9 ) « خود » در مل نيست . ( 10 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 11 ) در مج 1 : « قربان كند » . ( 12 ) [ يا ] از مج 1 و مج 2 . در اصل : « تا » . در مل نيست . ( 13 ) « اسماعيل » در مل نيست . در مج 2 : « اسماعيل يا اسحاق » . ( 14 ) در مل و مج 2 : « بابرهيم » . ( 15 ) در مج 1 : « صلى اللّه عليه و آله و سلم » . ( 16 ) در مل : « در اسحاق » . ( 17 ) در مل : « ابراهيم » . ( 18 ) تصحيح قياسى . در اصل ، مج 1 و مج 2 : « حيوانيت » . در مل : « حيوانى » . ( 19 ) در مل : « حديث » . ( 20 ) « و » در مل نيست . ( 21 ) « را » در مل نيست . ( 22 ) [ بخوانم ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « به خونم » . ( 23 ) [ داشته باشد ] از مج 1 و مج 2 . در اصل ، و مل : « دارد » . ( 24 ) [ كه ] از مل و مج 2 . در اصل و مج 1 نيست . ( 25 ) [ و امّا ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « و الا » . ( 26 ) « بنمائيد » در مج 1 نيست . ( 27 ) در مل : « گوسفندان » . ( 28 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 29 ) [ و نشست ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست . ( 30 ) در مل : « بر هيزم » . ( 31 ) در مج 1 : « و هيزم را تكيه‌گاه خود نمود » . ( 32 ) در مل و مج 2 : « دارم » . ( 33 ) در مج 1 : « برآورم » . ( 34 ) [ كه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .