از علماء و مشايخ و زهاد باشند . چون طاعتپرست باشند نه حقپرست و حق را نشناسند ، به ستيزه برآيند و مردود ابدى شوند كه توبت بگرد اين قوم نظر نمىاندازند . و آنها كه آلودهء طرق ( 1020 ) نباشند و از هستى نفس گذشته باشند ، رحمت و لطف مايل ايشان شود و اين قوم كم مىباشند .
بيشتر [ مردود مىشوند ] « 9 » . و ظهور اولياء نشانش آنست كه بىامر و گفتوگو ، ايشان به هر ملك و ديار كه قدم نهند دوستان و ياران كه مدّت مديد دوستى ورزيده باشند ، بىاختيار از يكديگرشان « 10 » [ فرقت ] « 11 » ( 1021 ) در ميان افتد و ندانند كه [ چه ] « 12 » شده است و به خبث ( 1022 ) و غيبت يكديگر مشغول شوند . اكنون پيش از قيامت انصاف بده كه از كدام قومى . زنهار و [ صد ] « 13 » هزار زنهار كه نيك تأمل كن درين نكتهها و هيچكس را ناقص و نادان مبين تا كان قهر و لطف شوى .
آن وقت [ تو ] « 14 » نيز چنين فرياد و زارى كنى و كس به حالت نيفتد مگر اندكى . و اين سلوك در راه عشق توان كرد . چون در بيان لطف و قهر شمهاى گفته شد ، در بيان علم و [ جهل ] « 15 » اشارتى چند فهم كن « 16 » . بدان كه اهل علم زود در عالم انصاف درآيند « 17 » اگر حسدشان گلو نگيرد ، و چون درآيند و « 18 » [ قدم طلب ] « 19 » ثابت دارند ، در حال « 20 » به مراد رسند و بازنگردند . و اگر مشايخ بىعلم و صوفيان بىعلم و عمل بيابى ، چشم نيكى از آن قوم مدار ، كه خود را نمىشناسند . چون ديگرى را بشناسند ؟ يعنى اگر اهل علمى به ديارى درآيد ، در صحبت علماى آن ملك او را بشناسند و بدانند ، زيرا « 21 » كه مرتبهء او پيداست ، و حال آنكه مرتبهء اهل ولايت به گفتوگو نتوان دانست و بر علماء پوشيده [ است ] « 22 » ، چه جاى اهل جهل ؟ و بيش ازين نمىتوانم كه به عبارت آورم ، و الّا در كتاب شرح كنز الدّقائق در نظم تفصيل « 23 » اين گفته شود ، ان شاء اللّه . به روى ارادت مطالعه [ كن ] « 24 » كه دانم كه حيات ابدى يا بى . و السلام .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء چهل و سوّم
در معنى « 2 » « المخلصون على خطر عظيم » . بدان كه در هر قرن كه انبياء را ملامت كنند و
هامش
( 9 ) [ مردود مىشوند ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « مردودى شوند » .
( 10 ) در مل : « با يكديگرشان » .
( 11 ) [ فرقت ] از مج 1 و مل . در اصل : « فرقه » . در مج 2 : « جدايى » .
( 12 ) [ چه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 13 ) [ صد ] از مج 1 و مج 2 .
( 14 ) [ تو ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 15 ) [ جهل ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « جهر » .
( 16 ) در مل : « چند بدان » .
( 17 ) « درآيند » در مل نيست .
( 18 ) « و چون درآيند و » در مل نيست .
( 19 ) [ قدم طلب ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل :
« طلب و قدم » .
( 20 ) در مل : « و در حال » .
( 21 ) « زيرا » در مل نيست .
( 22 ) [ است ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 23 ) در مج 1 : « بتفصيل » .
( 24 ) [ كن ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « نماى » .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) « در معنى » در مل نيست .