رسالة اخرى « 1 » رسالهء سى و هفتم
در بيان و شرح و تأويل علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين سخنى چند [ گفته ] « 2 » خواهد شد .
اوّل علم تقليدى ( 986 ) كه آموختهاى از خاطر بيرون كن تا توانى ، كه ازين حال چيزى « 3 » چند فهم كنى . قال على ، عليه السلام ، « لو كشف الغطاء ما ازددت « 4 » يقينا . » يعنى توئى تو غطاى تست و اين هستى ملازم « 5 » علم صورتست ( 987 ) . اين هستى چشم دل را كور مىگرداند . هيچ غطائى نيست به چشم مرتضى على ، كرم اللّه وجهه ، اشارت « 6 » به تو مىفرمايد كه چون تو نباشى ، هيچ تاريكى نباشد . روز روشن البته شيب زمين تاريك باشد و [ روى ] « 7 » زمين از پرتو آفتاب روشن باشد . پس مقرّر شد كه هستى تو ديوار تست و اگر نه ، اين جسم كه تو دارى انبياء و اولياء دارند .
پس هستى جسم مبارك ايشان از حقست و از آن تو از خاك ، و اين هستى از آب فضل علم « 8 » صورت گل گشته و آتش نفسانى در آن شعله مىزند به همصحبتى باد شهوات گوناگون . اين غطا نيست و هست مىنمايد . از نمودن اين غطاها هستى كه نور تجلّيست و از بهر پرورش بر بندگان و مسكينان مىتابد ، البته بر تو جلوه نخواهد كرد . تو از پيش خود برخيز كه هيچ حجابى و غطائى نيست و تو اين بيان « 9 » از كتاب معلوم نتوانى كرد . طلب صحبت مردان آزاد بايد بودن « 10 » تا از بركت صحبت [ ايشان ] « 11 » تو بميرى و باز زنده شوى « 12 » . پس بدانى كه اين فقير چه فرياد مىكند . و معنى اين سخن درين فصل گفته شود . اول علم اليقين كه اهل شريعت را واجبست كه بر آن « 13 » عمل كنند ، بر تو عرضه كنم .
اى اخى « 14 » ، هركه ايمان به توحيد الهى دارد ، نشانش آنست كه فرمودهء حق كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در كلام مجيد و در احاديث به امّت رسانيده است ، [ بجان ] « 15 » قبول كند و عمل شايسته بجا « 16 » آورد [ و ] « 17 » آنچه تعلق به دنيا دارد و آنچه تعلق به آخرت دارد ، بتحقيق ( 988 ) باور كند و هيچ شكى نياورد [ و ] « 18 » از مرگ و سؤال قبر و زنده شدن و حساب و عذاب و احوال رؤيت و هرچه وعده دادهاند آن را در قرآن ، بدان دلش قرار گيرد . اين را علم اليقين گويند و هركه اينها را بجاى آرد ، مسلمانش توان گفت « 19 » . و عين اليقين مرتبهء اهل طريقتست و
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ گفته ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 3 ) در مل :
« خبرى » .
( 4 ) « ما ازددت » از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « مزددت » .
( 5 ) در مج 1 : « لازم » .
( 6 ) « اشارت » در مل نيست .
( 7 ) [ روى ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 8 ) « علم » در مج 2 نيست .
( 9 ) در مج 1 : « بيان اين » .
( 10 ) در مل : « بايد شدن » .
( 11 ) [ ايشان ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 12 ) در مل : « گردى » .
( 13 ) « بر آن » در مل نيست .
( 14 ) در مج 1 : « اى عزيز » .
( 15 ) [ بجان ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 16 ) در مل و مج 2 : « بجاى » .
( 17 ) [ و ] از مل . در اصل ، مج 1 و مج 2 نيست .
( 18 ) [ و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 19 ) در مل و مج 2 : « توان گفت كه مسلمانست » .