الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
در انوار جمال معشوق سابق و در تجلّى جديد يعنى خوان حاضر و بيان آنكه نعمت سابق كه عشق مجازست ( 887 ) آن را فيض النّاس گويند [ و نعمت حاضر را نعمت اللّه گويند ] « 65 » و تعلق آن به
« يُخْرِجُ
« 66 »
الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها »
در حضور حاصل شود بىگفتوگو ، تا بدانى كه تكرار و اذكار و امثال اين اعتبار ندارد كه پارسال عاشق بودم و صد هزار دينار داشتم . وجه نقد مىبايد كه امروز
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ »
ميسر گردد و نه « 67 »
« يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
كه چون تنزّل كند شخص [ و ] « 68 » از عشق « 69 » بهرهاى يافته باشد ، يعنى از نظر درويشان غايب « 70 » شود .
« يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
در حق آن قوم باشد كه راه يابند در بارگاه دوست و دور افتد . اگر ميّت خواهى اين قومند . قوله تعالى :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
( 888 )
« ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
( 889 )
« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا »
( 890 ) . اگر [ اين ] « 71 » توبت « 72 » و استغفار كند . پيش از مرگ ، از تائبان باشد و اگر نه ، توقف يابد در اسفل سافلين ، و عقل درين مقام « 73 » بىبهره و بىنصيبست . زنهار كه خود را خالى گردان و عمر عزيز را به روى « 74 » دريا تلف مكن كه غفلت دشمنى عظيمست « 75 » . و اين فقير بسيار در عالم سفر كرد و با همه قومى صحبت داشت . غافلترين اهل عالم در مساجد و [ در ] « 76 » خوانق « 77 » و در مدارس و در خلوات « 78 » ديدم كه اين [ قوم ] « 79 » بيشتر روى به جاه و مال دارند و خود دوستند ( 891 ) و غافل از [ احوال قرآن ] « 80 » و حديث و قيامتاند . بيت :
بسيار گشتم در جهان من در پى همراز دل ، * پيدا نشد ، پيدا نشد گوشى سوى آوازِ دل .
تمامى غزل از پيش رفت « 81 » . ( 892 )
اى عزيز ، خود را جدا گردان از اهل امل ( 893 ) تا با درويشان صحبت توانى داشتن .
بيت « 82 » :
وقت آنست كه ميخانه درش باز كنيم . * خوشبهاريست ، بيا تا طرب آغاز كنيم .
و تمامى غزل از پيش رفت « 81 » ( 894 ) . چون كه حوالت اين فقير بدان جانب كردهاند ، چارهاش نيست ، كه دگرباره ملامت سفر بر خود مىبايد نهادن و الّا شكر كه مركب همّت سست قدم نيست و بيابان انتظار كوتاهست و توسن ( 895 ) عقل سركش سربهراهست ، و الّا چه سود نازكان « 83 » منزلنشين را كه نعمت « 84 » به دهان ايشان بايد نهادن [ بىزحمت ] « 85 » و مشقّت ؟ [ گوش به غزل دار . و صلى اللّه
هامش
( 65 ) [ و نعمت حاضر . . . گويند ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 66 ) در اصل : « تخرج » .
( 67 ) در مل : « شود نه » .
( 68 ) [ و ] از مج 1 . در مج 2 : « كه » .
( 69 ) در مل : « شخص كه بعشق » .
( 70 ) در مج 1 ، مج 2 و مل : « و غايب » .
( 71 ) [ اين ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 72 ) در مل : « توبت كند » .
( 73 ) « مقام » در مج 1 نيست .
( 74 ) در مل :
« برو » .
( 75 ) در مج 1 : « دشمنى است عظيم » .
( 76 ) [ در ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 77 ) در مل : « خانقاه » .
( 78 ) در مل : « خلوت » .
( 79 ) [ قوم ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 80 ) [ احوال قرآن ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « احول » .
( 81 ) در مج 2 و مل تمامى غزل ذكر شده است .
( 82 ) در مج 2 و مل : « غزل » .
( 83 ) در مل : « بنازكان » .
( 84 ) در مل :
« كه نعمت را » .
( 85 ) [ بىزحمت ] از مل ، مج 1 و مج 2 . در اصل : « زحمت » .