كعبه ، ديدار مىخواهم . ندا آمد كه از براى زيارت كعبه احرام بسته بودى ، بيت الحرام ( 849 ) به استقبالت آمد اين نوبت بازگرد و احرام از براى ما ببند « 47 » اگر سرما دارى ( 850 ) . [ چنان كه بسيار شنيده باشى ] « 48 » رابعه بازآمد آن نوبت و مدتى مشقت و محنت كشيد تا بعد از چند سال ديگر باديه ببريد و به نزديك كعبه رسيد . حيضش پيدا شد . رابعه بگريست و شرمسار بنشست و در دل مناجات مىكرد و مىگفت : بار خدايا ، رابعه را طاقت اين بار نيست كه در بارگاه حرمم بار نيست « 49 » و زبانم به ذكر بزرگوار دوست در تكرار نيست . مگر نصيب اين ضعيفه بجز رنج و آزار نيست ؟ يك ساعت برآمد . حق ، جل و علا « 50 » ، ندا فرمود به دل « 51 » رابعه كه « لا ينظر إلى صوركم و لا الى اعمالكم و لكنّ ينظر الى قلوبكم و نيّاتكم « 52 » » ( 851 ) . رابعه خود را فراموش كرد و حج و عرفات ( 852 ) از يادش برفت . مخلوقات « 53 » طواف گل مىكردند در بيرون « 54 » ، و حق ، تعالى ، در دل رابعه سير مىكرد و تجلّى مىنمود ( 853 ) .
اى اخى « 55 » ، تا تو خود را جنب نبينى ، مقبول نظر حق نشوى . در شب چهارشنبه غرّه ( 854 ) [ ماه ] « 56 » [ جمادى الاخرى ] « 57 » سنه اثنين و ستين و ثمانمائه ( 855 ) ، شخصى آمد كه اعتماد بر قول او هست و گفت حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، [ را ] « 58 » به خواب ديدم كه مرا گفت كه « 59 » فلان شيخ كه معلم بود [ و اين فقير ديده بود ] « 60 » او را و خلق بىشمار را تعليم قرآن داده بود [ چنان كه ] « 61 » پسند استادان قرآن بود در اقليمها ( 856 ) ، و زاويهنشين بود و مدت چهل سال دست به كار دنيا نكرده بود و خلق عظيم برو گرويده بودند و صورت صلاحيّت او هيچ نقصانى نداشت و بسيار مردم اهل از دامن او برخاسته « 62 » بودند و صفت نيكى او غايت ندارد ، هادى عالم ، محمد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بنمود به من « 63 » آن پير را چنان كه [ اين بنده ] « 64 » آن پير را بديدم و « 65 » فرمود كه مىبينى او را ؟ گفتم : بلى ، يا رسول اللّه . حضرت خواجه ، صلى اللّه عليه و آله و سلم « 66 » ، فرمود كه ما او را مىبينيم و او ما را نمىبيند و حال آنكه در بهشت خواهد بود جاويد [ و ] « 67 » امّا كورست « 68 » و كور خواهد بود و نمىداند كه نابيناست ، چرا كه در دنيا نيكى خود مىديد و مشغول بود به پاكى خود و خلق او را دوست مىداشتند و او را با دوستى خلايق خوش بود . چونكه در دنيا « 69 »
هامش
( 47 ) در مل : « و از براى ما احرام ببند » .
( 48 ) [ چنان كه بسيار شنيده باشى ] از مل .
( 49 ) در مج 2 : « راه نيست » .
( 50 ) در مج 1 : « جل و على » .
( 51 ) در مل : « در دل » .
( 52 ) « نياتكم » در مل نيست .
( 53 ) در مج 1 : « و مخلوقات » .
( 54 ) در مل : « به بيرون » .
( 55 ) در مج 1 : « اى عزيز » .
( 56 ) [ ماه ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 57 ) [ جمادى الاخرى ] تصحيح قياسى . در تمام نسخهها :
« جمادى الآخر » .
( 58 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 59 ) « كه » در مل نيست .
( 60 ) [ و اين فقير ديده بود ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 61 ) [ چنان كه ] از مل و مج 2 . در اصل و مج 1 : « چنانچه » .
( 62 ) در مج 1 : « برخواسته » .
( 63 ) « به من » در مل نيست .
( 64 ) [ اين بنده ] از مل . در اصل و مج 2 :
« بنده » . در مج 1 : « بندد » .
( 65 ) در مل : « او را بديدم » .
( 66 ) در مل و مج 2 : « عليه الصلاة و السلام » .
( 67 ) [ و ] از مج 1 و مج 2 .
( 68 ) در مل : « و الا كورست » .
( 69 ) « نيكى خود مىديد و مشغول . . . در دنيا » در مج 1 نيست .