رسالة اخرى « 1 » رسالهء سى و دوّم
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و به نستعين « 2 » » .
اى عزيز ، مدتيست كه سخن از تحقيق مىگذرد و تو از غفلت به تقليد مىشنوى . مىخواهم « 3 » كه درين رساله صفت اهل تحقيق به تو گويم « 4 » و پردهء اهل تقليد ( 831 ) بدرّانم . اگر از هستى بگذرى « 5 » ، لذّتى بيابى و اگر به جانب « 6 » اهل تقليد ميل دارى ، همچنانكه اوقات گذشته مىخواندى ، اين نوبت نيز مطالعه فرماى « 7 » . [ عمرى ] « 8 » به محبّت دنيا و به اميد جاه و مال و خودنمائى در خلوت و در مدرسه و در خانقاه و در لهو و لعب « 9 » كه هيچ عاقبت ندارد به سر بردهاى ؛ يك لحظه چنان كه زرّاقى « 10 » ( 832 ) خودبين كه در نظر « 11 » خلق خود را به ادب دارد و از ترس آنكه جاهلى منكر او شود ، خود را جمع گرداند . تو نيز « 12 » چون آن فانىپرست ( 833 ) ، خود را « 13 » در نظر اهل حق [ جمع آور ] « 14 » و بر سخن « 15 » اهل تحقيق ( 834 ) حاضر باش ، تا سخنى چند در حق اهل تحقيق و اهل تقليد [ بگويم و ] « 16 » به سمع مباركت رسانم « 17 » و در معنى
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
( 835 ) كه هر روز چند نوبت مىخوانى و در معنى
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
و معنى آيت گذشته و معنى كتب « 18 » انبياء سابق و تصرف اهل تأويل ( 836 ) و اهل كشف ( 837 ) و يكتائى انبياء و اولياء و تفرقه شدن ارواح در [ ذرّات ] « 19 » و جمع شدن علم الهى در [ بعضى ] « 20 » انبياء . بدان كه منوّر گردانيد حق ، تعالى ، دل ايشان را به آتش عشق و از نور معرفت ارزانى داشت به ايشان « 21 » علم لدنّى . آن قوم شريف به روشنائى آفتاب جمال عشق فرق ميان نيك و بد بديدند و بدانستند و بنمودند و بنوشتند و به دوستان خود بگذاشتند . تفرقههاى گذشته جمع شده بود و مىشود به نظر اهل كمال در قرنها « 22 » . و « 23 » چون مدّتى از آن « 24 » برآمد ( 838 ) در دست اهل تقليد افتاد ، يعنى اهل صورت كه به قرينه و به قول شنيده بازماندهاند . پس آن نوشتههاى اهل تحقيق « 25 » را تفسير كردند و مىكنند به خيال عقل [ فضول ] « 26 » و ندانند كه ندانند . پستى را بالائى « 27 » پندارند . از
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) « و به نستعين » در مل نيست .
( 3 ) در مج 2 :
« و تو بتقليد مىشنوى از غفلت كه دارى مىخواهم » .
( 4 ) در مل : « نمايم » .
( 5 ) « بگذرى » در مج 1 نيست .
( 6 ) در مل : « بر جانب » .
( 7 ) در مل : « فرما » .
( 8 ) [ عمرى ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 9 ) در مل : « لعب و لهو » .
( 10 ) در مل : « زراق » .
( 11 ) در مج 1 : « به نظر » .
( 12 ) « تو نيز » در مل نيست .
( 13 ) « خود را » در مل نيست .
( 14 ) [ جمعآور ] از مج 1 و مج 2 . در اصل :
« جمع آورد » . در مل : « در نظر اهل حق خود را جمع گردان » .
( 15 ) در مل . « يا به سخن » .
( 16 ) [ بگويم و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 17 ) در مج 1 : « برسانم » . در مل : « رسانيده شود » .
( 18 ) در مل : « كتاب » .
( 19 ) [ ذرات ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « ذات » .
( 20 ) [ بعضى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بعض » .
( 21 ) در مل : « و بنور معرفت به ايشان ارزانى داشت » .
( 22 ) در مج 2 : « قرآنها » .
( 23 ) « و » در مج 1 نيست .
( 24 ) « از آن » در مل نيست .
( 25 ) « نوشتههاى اهل تحقيق » در مل نيست .
( 26 ) [ فضول ] از مج 1 . در اصل : « فصول » .
( 27 ) در مل : « بالامى » .