آنست « 28 » كه صورت اعمالشان و [ عبارت ] « 29 » اقوالشان و ظاهر « 30 » الفاظشان درست باشد و هيچ حلاوتى از آن « 24 » نيابند مثل آنكه « 31 » حضرت سيّد الاولين و الآخرين محمّد مصطفى را ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، ارزانى داشته شد . تمامى احوال و خلق به دو راه نبردند و نمىبرند مگر اندكى ، و الفاظ و حروف قرآن ياد گرفتهاند و از معنى « 32 » آن بىخبرند و ندانند كه حضرت مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، سرّ قرآنست و قرآن گواه نمودارى اوست و آن عمّان بىنهايت از عالم [ بىبدايت ] « 33 » به روى خلق و عنايت جهت شفقت و هدايت ، قرآن را تقويم گردانيد ( 839 ) تا كائنات را مرآت باشد . ناقصان روزگار به جهت اسباب روزگار خود ، به صورت آن مشغول شدند و پارهپاره ( 840 ) ميل به عالم « 34 » تنزل كردند . بيت :
چونكه زاغان خيمه بر بهمن زدند ، * بلبلان پنهان شدند و تن زدند ( 841 ) . ( 842 )
غوّاص سرّ توحيد و آفتاب آسمان جان و عندليب بساتين دل و شاهباز عرش اعلى و صاحب راز پنهان و پيدا و زندهء زيبندهء قيّومى ( 843 ) ، مولانا جلال الدين رومى « 35 » ، قدس اللّه روحه « 36 » العزيز ، مىفرمايد . بيت :
گرچه قرآن از لب پيغمبرست ، * هركه گويد حق نگفت ، او كافرست . ( 844 )
اى عزيز ، لبّ ( 845 ) در زير لبست ، و بىاعراب تو لبّ از لب فرق نتوانى [ كرد ] « 37 » . پس اهل دل را از اهل گل به چشم سر چون بشناسى ( 846 ) ؟ تا صفت حضرت سيّد و سرور موجودات و مقصود كائنات محمّد مصطفى ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، در دل تو مستقيم نشود ، خيال باشد كه فرق كنى « 38 » اقوال [ را ] « 39 » از احوال . و تا خلق و جنس دنيا با تو انس دارند و آشنائى كنند ، ازين عالم محروم باشى و ندانى كه اگر صد هزار مريد دارى و كرامات بر تو در عالم ملك « 40 » روشن شود ، چون كاه در چشم گاو و خر اعتبار ندارد . و « 41 » سيرت انبياء و روش اولياء و لذّت اتقياء و حيات اصفياء ( 847 ) با دوستى « 42 » خلايق مقرون نيست . اين حكايت بسيار شنيده باشى و فهم آن [ نكرده ] « 43 » باشى « 44 » . يك نوبت ديگر بخوان ، باشد كه معلومت شود [ و بدانى ] « 45 » كه دوستى خداى تعالى و دوستى اهل دنيا « 46 » با هم راست نمىآيد . نقلست كه رابعهء عدويّه ، قدس سرها ، مدتى باديه پيمود و چون به كعبه رسيد ، حرم به استقبال او آمد ( 848 ) . گفت : بار خدايا ، فريفته نمىشوم به
هامش
( 24 ) « از آن » در مل نيست .
( 28 ) در مل و مج 2 : « ازينست » .
( 29 ) [ عبارت ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل :
« عمارت » .
( 30 ) در مل : « و عمارت » .
( 31 ) در مل : « چنان كه » .
( 32 ) « معنى » در مل نيست .
( 33 ) [ بىبدايت ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بدايت » .
( 34 ) در مل : « بر عالم » .
( 35 ) در اصل : « مولانا جلال الدين رومى مىفرمايد » .
( 36 ) « قدس اللّه روحه العزيز » در مج 2 نيست .
( 37 ) [ كرد ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 38 ) در مل : « معلوم كنى » .
( 39 ) [ را ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 40 ) « ملك » در مج 1 نيست .
( 41 ) « و » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست .
( 42 ) در مج 1 : « اصفيا با با دوستى » .
( 43 ) [ نكرده ] از مج 1 . در اصل و مج 2 : « كرده » . در مل : « كردى » .
( 44 ) در مل : « شنيدى و فهم آن نكردى » .
( 45 ) [ و بدانى ] از مج 2 . در اصل :
« بدى » . در مل : « بدانستى » . در مج 1 : « بدانى » .
( 46 ) در مل : « دنيى » .