كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ »
( 826 ) .
اى عزيز ، اگر آنكه آن عدو غايب شود ، آن سالك كه پندارد كه صاف شده است و محبّت غير از دل او بيرون رفته ، چون خبر بياورند كه در فلان شهر و يا در فلان گوشه بيمارست ، آن سالك دروغگوى در حال ( 827 ) متغير شود و از نظر حق مردود شود . ازين دقيقتر بشنو : اگر چنانچه عدوى او از چشم او غايب باشد ، اين سالك در وقت طعام خوردن كه مشغول به لقمهاى چند باشد كه اسباب مزبله است ( 828 ) ، هنوز دست دراز نكرده باشد كه آن مخالف در حال در ميان جان او سر برزند و آن سالك را مردود گرداند . چارهء اين درد آنست كه به نظر اهل شرعش برند و توبهء نصوح بكند تا از عذاب گوناگون برهد و اگر نه ، تحمل كند . بيش ازين سخن نتوان گفت . يك لحظه گوش جان به پيش آر و طاقت درد پيدا كن و بشارتى چند بشنو كه اهل درد دانند كه ذوق چيست .
اى عزيز ، طلب و صدق به عشق مىرساند شخص را و چون سالك به عشق رسيد ، نور عشق شخص را به حرارت عشق رساند تا راه نمايد آتش عشق عاشق را به معشوق و چون عاشق به نظر معشوق مشرف شد ، آرام گرفت و روا نيست كه مقربان حضرت حق در دنيا آرام يابند [ و ] « 6 » مجردان و مفرّدان آرام يابند ، و فرق بسيارست ميان مقربان و مجردان .
اى عزيز ، كار مفرد مجرّد دارد و باقيان در عذابند و آرام دو روزهء مدد عذابست « 7 » ( 829 ) .
عزيزان دانند كه در شهرستان عافيت اسراف كردهاند و اين زمان در دامن كوه گرفتار عمل خود شدهاند . هر دو طرف مىگويم ، و الّا رحمت حق به جانب آن قوميست كه غلبه بر ديار اسلام نكردهاند و لعنت حق مايل قوميست كه انصاف ندارند و به قسم ( 830 ) خود نمىسازند . هركه هست و هرجا كه هستند ، اگر چنانچه اين كتاب مطالعه كنند و استغفار كنند ، از عذاب خلاص شوند و اگر توبت نكنند ، به قدر گناه عذاب بكشند و خلاص شوند . اگر مىخواهى كه قدم در راهى نهى كه عاقبت پشيمان نشوى ، در همه حال وسط نگهدار تا سخت درنمانى . و حقپرست باش نه طاعتپرست . و آنچه گفتم در كتاب حظ آن برنتوان گرفت به حضور دانايان . اين دولت مىتوان برد به شرط آنكه تعلق و تصرّف غيرش نباشد . « و الحمد للّه ربّ العالمين » و ، صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم .
هامش
( 6 ) [ و ] اضافهء قياسى .
( 7 ) « دو روزهء مدد » . در متن كاملا مشخص نيست .