راه نگهدار و مرو سوى چاه ، * در بُن چَه ( 754 ) سود نباشد زِ آه .
دل منه و نيز نظر هم مكن * هرچه نه آنِ « 57 » تو بود بىسُخن .
چشم دل « 58 » اندر طرف [ غيب دار ] « 59 » ، * بُو كه ببينى همه غيب آشكار .
گر چو جمالى [ برهى ] « 60 » از خيال ، * فهم كنى چيست ره اتّصال .
تتمهء حديث « 61 » « من حسن إسلام المرء تركه « 62 » ما لا يعنيه » .
اى عزيز ، همه كس به قدر عمل حاصل مىيابند « 63 » و اگر علم آن حاصل نكنند « 64 » و يك [ پشيز ] « 65 » ( 755 ) زيادتى تصرّف بكنند « 66 » ، [ زود ] « 67 » ملامت آن [ بكشند ] « 68 » . خواهى بدانى كه آخرت هست و خواه ندانى « 69 » كه بىسعى هيچ سود ندارد . اين فقير به چشم خود ديدم كه مولانا حسن [ طبيب ] « 70 » ( 756 ) كه مفخر ( 757 ) اطباء ايّام بود و به الحاد ( 758 ) مشهود بود و مولانا عبد اللّه طبيب [ اردستانى ] « 71 » ( 759 ) شاگرد او بود ، در وقت آنكه مفارقت ( 760 ) مىنمود وصيّت كرد با مولانا عبد اللّه كه اى عبد اللّه [ بيمارى ] « 72 » كه علاجپذير نباشد ، چيزى ازو مستان كه اگر يك دينار از مال او تصرّف كنى ، مضرّت او در تو اثر كند و ترا به قدر آن ملول كند .
اى اخى ، به قدر شفقت [ بار ] « 73 » بر گردن زيردستان نه . اگر مىخواهى كه هميشه آزاد و خوشدل باشى ، اوّل بدانكه
« يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
( 761 ) چه لذت مىدهد تا در صف
« يُقِيمُونَ الصَّلاةَ »
( 762 ) توانى آمدن و چون لذّت
« يُقِيمُونَ الصَّلاةَ »
به تو رسد و دريابى « 74 » ، نشانش آنست كه آيت
« عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ »
( 763 ) بر تو « 75 » روشن شود ، بلكه عالم غيب و شهادت شوى و چون « 76 » عالم غيب و شهادت گردى « 77 » ، عروس سرّ و خفيّات با تو به راز آيد و نگذارد كه به غير مشغول شوى . بعد از آن هيچ تقصير از تو بوجود [ نيايد ] « 78 » . حاليا خواجهاى پيدا كن و بندگى بياموز كه اين حال نصيب بندگانست ؛ جبّاران و گردنكشان را درين بارگاه راه نيست .
اى عزيز ، راحت فانى به هيچ مشمار ، يعنى چيزى كه عاقبت [ ندارد و ] « 79 » ناچيز خواهد شد ، بدان غرّه مباش كه ابلهان همچون « 80 » تو بسيار منفعل شدهاند و دانايان از دور نشستهاند و ريشخند كردهاند . بيش از اين اشارتى نتوان گفت « 81 » كه « الاشارة يكفيك » ( 764 ) و عربيتش تو
هامش
( 57 ) در مل : « نهزان » .
( 58 ) در اصل : « چشم و دل » .
( 59 ) [ غيب دار ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « عيبدار » .
( 60 ) [ برهى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « برسى » .
( 61 ) « حديث » در مل نيست . در مج 2 : « معنى » .
( 62 ) در مج 1 : « ترك » .
( 63 ) در مل : « مىيابد » .
( 64 ) در مل نامشخص .
( 65 ) [ پشيز ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل نامشخص .
( 66 ) در مل : « بكند » .
( 67 ) [ زود ] از مج 1 . در اصل نامشخص . در مل و مج 2 : « ديرا زود » .
( 68 ) [ بكشند ] از مج 1 . در بقيه نسخهها : « بكشد » .
( 69 ) در مل : « خواهى بدانكه آخرت هست و خواه نيست » .
( 70 ) [ طبيب ] از مج 1 . در اصل نامشخص . در مل و مج 2 : « كيل » .
( 71 ) [ اردستانى ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « اردستان » .
( 72 ) [ بيمارى ] از مج 1 . در اصل و مل و مج 2 : « بيمار » .
( 73 ) [ بار ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « يار » .
( 74 ) در مل :
« بر تو يارى كند » .
( 75 ) در مج 1 : « به تو » .
( 76 ) در مج 1 : « كه چون » .
( 77 ) در مج 1 و مل :
« شهادت شوى » .
( 78 ) [ نيايد ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « نيابد » .
( 79 ) [ ندارد و ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل نيست .
( 80 ) در مج 1 و مج 2 : « چون » .
( 81 ) « گفت » در مج 1 نيست .