تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
محالست كه از صد هزار يكى توان گفت ، كه فقر مقام منتهيانست « 15 » بلكه فقر بىمقامست كه « الفقير لا يحتاج الى اللّه » ( 746 ) گفته‌اند و اين به قدر « 16 » حلق طفلانست ، زيرا كه « الفقير هو اللّه » ( 747 ) گفته‌اند . فقير مىبايد كه غنى باشد . نه چنان غنى باشد كه چيزى بسيار داشته باشد ، بلكه خواهش هيچ مقام در وجود مبارك او درنيايد و حسد به هيچ آفريده نبرد و مشفق جميع مخلوقات باشد و ناظر و بصير درون و بيرون عالميان باشد و رحمت نمايد به قدر وسع بر همه كس « 17 » ، كه هر كسى كه « 18 » در هر عالم كه هست ، اگر حق آن عالم بجا « 19 » نيارد ، تاريكى در راه او مىآيد . مثلى بشنو ، كه فهم اين كلمات بكنى ، [ به شرط ] « 20 » آنكه به عالم جهل نروى و نرنجى و انصاف بدهى . و اگر برنجى ، كار بر خود « 21 » دراز كنى و عمر [ بر خود ] « 22 » تلخ گردانى . مثلا اگر پادشاهى كه بعضى از ملك عالم مسخّر او باشد ، از طريق پادشاهان سابق بيرون رود و تصرّف بيش از آنكه مقرّر شده باشد بكند ، اندوه آن مظلومان جمع شود و تفرقه در ملك و مال و خزينهء او افتد و هيچش چاره نباشد . مثل آنكه اگر كسى در كنار خوانى « 23 » رسد و به قدر حاجت تصرّف « 24 » كند و اسراف نكند ، حسابش نيست ، و اگر حريص باشد و يك لقمه زيادت « 25 » خورد ، آن نعمت تلف شود و بيمارش كند ، و اگر زلّه ( 748 ) بردارد ، زشت شود در نظر صاحب دعوت و ديگرباره « 26 » در به رويش ببندد و محروم ماند . اى اخى ، ميل به هر چه زيادتيست و بال تست و حاجت به [ بيان ] « 27 » اين نيست [ كه ] « 28 » اگر تو تأمل كنى ، در هيچ كس نيست كه ناانصافى ( 749 ) نيست « 29 » . در علم كوش از بهر عمل و عمل از بهر نفع بكن ، نه از بهر زحير ( 750 ) كه بسيار عمل كنى و سودش به ديگرى رسد ، چون ملائكه كه طاعت مىكنند و ثوابشان به سوختگان مىرسد . اگر [ به زيردستان ] « 30 » رحم نمائى « 31 » ، حاصل عمل [ به وصل ] « 32 » تو نشيند ( 751 ) و اگر غافل از مظلومان باشى ، زود باشد كه بينوا باشى ، و حال آنكه بينواتر از جاهلان كسى ديگر نيست كه از حاصل خود بىبهره‌اند و از غافلان اين همه عبرت مىگيرند و بيدار نمىشوند . اى عزيز ، در همه حال حكيمانه عمل كن ، كه اگر حكمت نباشد ، قرار بدن نباشد و اگر حكمتى كه پسند بدن باشد بجاى آرى و سود به دل [ ندهد ] « 33 » ، حكمت نباشد كه [ بدن ] « 34 » زود
هامش
( 15 ) در مج 1 : « پنهان است » . ( 16 ) « به قدر » در مج 2 نامشخص . ( 17 ) « كس » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 18 ) « كه » در مج 1 ، مج 2 و مل نيست . ( 19 ) در مل و مج 2 : « بجاى » . ( 20 ) [ به شرط ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « شرط » . ( 21 ) در مل : « به خود » . ( 22 ) [ بر خود ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا . ( 23 ) در مل : « خانى » . ( 24 ) در مل و مج 2 : « تناول » . ( 25 ) در مج 1 : « زياده » . ( 26 ) در مج 1 : « ديگربار » . ( 27 ) [ بيان ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بيابان » . ( 28 ) [ كه ] از مل . ( 29 ) در اصل : « كه ناانصافى نيست » را دوباره تكرار كرده . ( 30 ) [ به زيردستان ] از مج 1 . در اصل : « زيردستان » . در مج 2 و مل : « بر زيردستان » ( 31 ) در مل و مج 2 : « رحم آرى » . ( 32 ) [ بوصل ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « بوصلهء » . ( 33 ) [ ندهد ] از مل و مج 2 . در اصل : « ندهند » . در مج 1 : « نهد » . ( 34 ) [ بدن ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بدين » .