متغير شود « 35 » . تو رعايت بدن چنان كن كه دائم در حضور باشى ؛ نه بىحضورى قيامت مىگويم كه شايد كه ترا ايمان « 36 » به قيامت نباشد . در دنيا « 37 » چيزى تصرّف بكن كه حق تو باشد تا دائم خوشدل باشى و حسابت باز نبايد داد « 38 » ، كه اگر پاسبان باغى مقرّر شده باشد كه آن باغ را [ نگه دارد ] « 39 » و ده دينار [ بستاند ، او آن ده دينار ] « 40 » بنهد و در باغ بىديانتى كند و گويد كه تفاوت نمىكند كه « 41 » قادر باشد بر نفع باغ و صاحب باغ نمىبيند « 42 » . در بىديانتى سرّى هست كه گلوى او بگيرد و حق باغبانى او به جائى ديگر تلف شود و آن بدبخت لقمه در دهان مانده بيند كه مال او تصرّف مىكنند و هيچش مجال نباشد ، بلكه به دست خود آن مال بردارد و به دشمن خود دهد و زحير « 43 » خورد ( 752 ) .
اى اخى ، يكدم [ بىغرض ] « 44 » [ باش و ] « 45 » انصاف ده « 46 » و بندهوار بنشين و عالميان را به ترازوى عقل بركش . ببين كه هيچ كس مىبينى كه چون دستش قوى شد بر زيردستان رحم مىآرد و به چيزى كه عاقبت كارپسند « 47 » او باشد ، مشغول مىشود و « 48 » اگر پردهء علماء و مشايخ [ و ] « 49 » حكماء و سلاطين « 50 » و وزراء و امراء كه بزرگان عالمند [ بدرّم ] « 51 » ، در حال بكنند آنچه در خور ايشان باشد .
از بهر آن « 52 » همه كار به بىعقلى و بىاستادى مىكنند و اگر درويشى خواهد كه شفقت برد بر ايشان از بهر ايشان ، محالست كه به عالم جهل نروند .
اى عزيز ، زنهار كه بىاستاد منشين اگر مىخواهى كه پشيمان نباشى . نظم « 53 » :
چند كنم ناله كه بيدار باش ، * جان بده و در پى دلدار باش
تو كر و كورى و گرفتار خويش ، * زانكه نهاى هيچ خبردار خويش
پيش و پس [ خويش ] « 54 » ببين ، اى غَوى ( 753 ) ، * بو كه بدانى صفت معنوى
همچو زنان چند روى « 55 » سوى رنگ ، * دولتِ مردان بگذارى ز چنگ ؟
هرچه فنا باشد ، اگر خود توئى ، * دور فكن ، با زره از اين دوئى « 56 »
هرچه نه آنِ تو بود اى فقير ، * گر دل و جانست كه در بر مگير
صرف مكن عمر به آز و هوس ، * غِرّه مشو هيچ به بانگ جَرس
هامش
( 35 ) در مج 2 : « كه بدن بىاعتبار است و زود متغير شود » .
( 36 ) در مل : « اقرار » .
( 37 ) در مل : « دينى » .
( 38 ) در مج 1 : « حسابت باز نبايد كرد » . در مل : « حسابت نبايد داد » .
( 39 ) [ نگه دارد ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل :
« نگهدار » .
( 40 ) [ بستاند . . . دينار ] از مج 1 و مج 2 . در اصل نيست . در مل : « بستاند آن ده دينار » .
( 41 ) « كه » در مل نيست . در مج 2 : « زيرا كه » .
( 42 ) در مل : « كه صاحب باغ را نمىبيند » .
( 43 ) در مج 1 و مج 2 : « زخير » .
( 44 ) [ بىغرض ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بىعرض » .
( 45 ) [ باش و ] از مج 1 . در اصل ، مل و مج 2 نيست .
( 46 ) در مج 1 و مل : « بده » .
( 47 ) در مل : « مىآرد و به عاقبت كار چنان كه پسند » .
( 48 ) « و » در مل و مج 2 نيست .
( 49 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 50 ) در اصل : « و و سلاطين » .
( 51 ) [ بدرم ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 52 ) در مل : « آنكه » .
( 53 ) در مج 1 : « ابيات » . « نظم » در مل نيست .
( 54 ) [ خويش ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « خويشى » .
( 55 ) در مل : « دوى » .
( 56 ) در مل : « اندر دوئى » .