در دل ايشان نيابى ، كه همه از بهر هستى خود دعوت مىكنند و نمىدانند در هر قرنى پيداست كه در همه عالم چند تن معرفت حاصل مىكنند . باقيان چون بوئى از نظر فلك بردند ، پى خود « 60 » گرفتند و گم شدند . مثلى بشنو . لولىاى ( 727 ) كه بر سر ميدان از بهر دو پول سياه ( 728 ) مىگردد همه روز « 61 » و مىيابد يا نمىيابد ، اگر صاحبنظرى در وى « 62 » نگاه كند ، به آن يك نظر سر خود گيرد و دعوى معشوقى كند و جواب [ سلام ] « 63 » ندهد ، و نداند كه چون نظر بازگيرند ، همان لولى روسياه باشد كه آفتاب ، چون به مغرب فرورود ، شعاع خود ببرد و اهل دنيا مورصفت به شيب خاك روند .
موران صورت اين قدر مىدانند و اين مورصفتان كور به اين حال نمىافتند .
اى سالك ، بدان كه خير طالب آنست كه دوستى پيدا كند و به قهر و لطف دست از دامن او ندارد و وقت غنيمت شمرد « 64 » و به نازكى و ناز مشغول نشود كه آخر پشيمانى سود ندهد ، كه شخص چون وقت نگاه ندارد و صفت حيوان برگيرد ، رزق آسمانى چون قوم موسى ازو بازگيرند و تبرهء ( 729 ) سياه پر از كاه كنند و بر زنخش ( 730 ) بياويزند و به كار دنياش مشغول كنند ( 731 ) .
بعد از آن وا حسرتا ( 732 ) و [ وا ويلا ] « 65 » ( 733 ) سود ندهد . رباعيه « 66 » :
اين دم كه توانى كه نگهدارى دل ، * زنهار بكُوش تا نيازارى دل .
فردا كه چو دوزخى سيهرو گردى ، * سودى ندهد كه در نظر آرى دل .
رسالة اخرى « 1 » رسالهء بيست و ششم
اى سالك ، [ از خرابى ] « 2 » اسباب صورت ملول مشو ، كه هرگاه حق ، جل و علا ، خواهد كه بندهاى را دوست گيرد ، اول صورت او را ويران كند . بعد از آنكه در ويرانى استقامت بگيرد « 3 » و آشفتهحال باشد ، حق ، تعالى ، دل آن بنده را نظرگاه خود سازد . چون نظر حق در آن دل آرام گيرد ، آن بنده بىآرام شود و خواهد كه نظر در پى نظر باشد . حق ، تعالى ، مزيد گرداند عنايت خود آن « 4 » بنده را ، و « 5 » درين حال ، ندا دهد به گوش طالبان و مشتاقان خود كه « انا عند المنكسرة قلوبهم » تا طالبان به طواف آن دل روند . اوّل كسى كه راه بدان دل برد رسول حق باشد و درين حالست كه حضرت رسول ، صلى اللّه عليه و آله و سلم ، مىفرمايد كه « اللّهمّ أحينى مسكينا و أمتنى مسكينا ، و احشرنى فى زمرة المساكين » ( 734 ) . پس درين حال آن صاحبدل گويد . ( 735 ) بيت :
هامش
( 60 ) در مج 1 : « بى خود » .
( 61 ) در مل و مج 2 : « همه روز مىگردد » .
( 62 ) در مل و مج 2 : « درو » .
( 63 ) [ سلام ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 64 ) در مل : « شمارد » .
( 65 ) [ وا ويلا ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « وايلا » .
( 66 ) در مج 1 : « رباعى » . در مل : « بيت » .
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ از خرابى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « خرابى از » .
( 3 ) در مل : « نگيرد » .
( 4 ) در مل : « مرآن » .
( 5 ) « و » در مج 1 نيست .