رسالة اخرى « 1 » رسالهء بيست و پنجم
اى اخى ، بدان كه علامت پير كامل چون باشد تا اگر طلبى در تو پيدا شود ، راه غلط نكنى . اوّل ، ملّت و مذهب كهنه بگذار و ورقهاى پوسيده در آب انداز تا روى [ به دوست توانى ] « 2 » كرد و دوست [ نيز ] « 3 » بر تو اعتماد كند و اوّل دلت بخشد تا نظرگاه خود سازد . چون دل نگاه دارى ، در دلت نفس پيدا كند « 4 » تا عمل توانى كرد ، كه نفس عمل مىكند ، و اگر دل نگه ندارى و به هر صورت كه برسى مايل شوى ، البته تلف شوى و راه بازگشتت [ نباشد ] « 5 » ، چرا كه چون دل و نفس خوى با هم كردند و نفس درين منزل بر دل غالبست . پس دل درين حال بميرد و نفس قوّت گيرد .
[ پس ] « 6 » ، بدان ، اى آنكه مريد مىگيرى و دعوت مىكنى ، كه چون در سالك سركشى بينى ، به مدد نظر كه به دل او نزول مىكند ، دل از قبض ( 714 ) او بيرون آور تا [ نفسش ] « 7 » ضعيف شود . چون [ نفسش ] « 7 » ضعيف شود ، فرمانبردار شود « 8 » و عمل پسنديده بكند ، اگر خواهد و اگر نخواهد ، هرگاه كه پير كامل باشد ، دل از دست مريد بربايد و اختيار « 9 » دل به دو ندهد تا بيدل باشد و سرگردان و در حكم معشوق باشد ، و اگر نه ، دعوى معشوقى بكند و خود را دربازد . نشان پير كامل اينست و نشان پير ناقص آنست كه به قرينه و نقل كار كند و عقل فضول ( 715 ) دليل او شود [ و ] « 10 » عاقبت كار خود و ديگران نبيند و حيوان صفتان و جاهلان روزگار جمع كند و نتواند كه اختيار ايشان بگيرد .
پس نفسشان غالب شود به مدد عافيت طاعت ، و مغرور شوند و گستاخ در ملك اهل دل دوند « 11 » .
ناگاه دست غيرت درآيد و پير و مريد را زير و زبر سازد .
اى اخى ، آسانست كه كافر مسلمان سازند ، كه كفر صورت به يك كلمهء شهادت ( 716 ) مىرود ، و الّا چون اين كفر صورت رفت ، [ صد هزار ] « 12 » وسواس پيدا شد . در آن حال ، آن زمان كه كافر بود ، شيطان در بيرون او تصرّف مىكرد . چون مسلمان شد ، شيطان در [ دل او ] « 13 » راه يافت ، چرا كه دل هنوز استقامت نيافته است به نور ايمان . پس اين كفر به استغفار و شهادت زبانى نخواهد شد . يعنى مريدان كه به محبّت حق دلشان قرار نگرفته باشد ، دل بديشان نبايد داد تا در پى هوس نروند . اينها كه دعوت مىكنند [ و خلق را جمع مىكنند ] « 14 » [ و در عالمشان سر مىدهند ( 717 ) ] « 15 » كه برويد و دعوت كنيد ، از آنست كه محبّت جاه و آرزوى مال و هوس تجمل پيدا مىكنند ، كه پيرشان بالغ نيست . يك نظر از پرتو فلك بردهاند و راه به خدمت كاملان نبردهاند . البته
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ بدوست توانى ] از مج 1 و مج 2 . در اصل پاك شده .
( 3 ) [ نيز ] از مل و مج 2 .
( 4 ) [ كند ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 5 ) [ نباشد ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 6 ) [ پس ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 7 ) [ نفسش ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « نفس » .
( 8 ) در مل و مج 2 : « باشد » .
( 9 ) در مج 1 : « به اختيار » .
( 10 ) [ و ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 11 ) در مل : « روند » .
( 12 ) [ صد هزار ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 13 ) [ دل او ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 14 ) [ و خلق را جمع مىكنند ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 15 ) [ و در عالمشان سر مىدهند ] از مل و مج 2 . در اصل و مج 1 : « و سرشان در عالم مىدهند » .