طمعست و ميل جاه و طول امل و همصحبتى با اهل دنيا ، و مايهء دورى از دوست طمع دنياست .
زنهار كه شفقت دريغ مدار و با همهء مخلوقات به قدر وسع هر يك رحمت « 15 » نماى تا آخر كار پشيمان نباشى . حوالت تمامى اين گفتگو به شرح الكنوز « 16 » ست ، در آنجا طلب كن كه درين حال ثمرات شفقت سر از دريچهء عشق به درآورده « 17 » و نظر كمال در جمال انسان مىنمايد و غمزهاى كه شايستهء آن ترك ختاست « 18 » ( 711 ) ريزانست و دل از درد آن غمزات بريانست و لشگر زنگى كافر در ملك دل كه شهرستان عشقست « 19 » به غارت آمده و هرچه غير از مكان امانتست ، خراب كرده و سلطانوار بر تخت دل نشسته و خيالات هستى كه ذكر آن كرده شد ، بهيكبار بيرون كرده . اگر صورت كتابت به هم نمىرسد « 20 » ، معذور دارند ، كه عشق را پرواى قرار نيست . رباعيه « 21 » :
آن شمع كه همچو خويش « 22 » جانم همه سوخت * وز درد و غمش هر دو جهانم همه سوخت ،
در كوى خرابات نشانش ديدم ، * وز ديدن آن نام و نشانم همه سوخت .
شايد كه در خاطرى درآيد كه قطب را حاجت به نصيحت نباشد .
اى فرزند ، سلطان وقت چون قادر شد و دشمن در مقابل خود نمىبيند ، به مى و معشوق مشغول مىشود و از احوال ملك غايب مىگردد . قطب نيز عزيزيست . چون ملك وجود خود قائم ديد و استغناء و كبرياى حق در خود مشاهده نمود « 23 » ، از صورت عالم دور مىافتد و معذورست ، كه يك ساعت به دوست مشغول بودن به از عمرى با خلايق به سر بردن . و الّا « 24 » هرگاه كه شفقت به خلق خدا ببرد ، تعظيم امر اللّه « 25 » كرده باشد ( 712 ) . پس موافقت حضرت سيد كائنات مىبايد كرد كه چنين فرمود آن سلطان عادل كه « خير الامور أوسطها » ( 713 ) . پس در همه عالم « 26 » وسط نگاه داشتن اولاست كه مزيد درجات در شفقتست و درجات نهايت ندارد . و چنان كه ملك ولايت « 27 » خدا بىنهايتست . همّت نيز بىنهايت بهتر و هيچ چيز بهتر از همّت بلند نيست ، كه شخص چون همّت بلند باشد ، بر يك مقام قرار نگيرد ، كه اگر يك ساعت در يك مقام قرار گيرد ، بلندهمّت نباشد « 28 » و اين علم عاشقان دانند و بس ، كه هر لحظه تجلّى گوناگون از جانب دوست مىبينند « و الحمد للّه ربّ العالمين . » « 29 » ]
هامش
( 15 ) در مل : « وسع آن رحمت » .
( 16 ) در مج 1 : « شرح الكنوز » .
( 17 ) در مل : « برآورده » .
( 18 ) تصحيح قياسى . در مج 1 ، مج 2 و مل : « خطاست » .
( 19 ) در مل و مج 2 : « كفرستان عشقش گويند » .
( 20 ) « نمىرسد » از مل و مج 2 . در مج 1 : « نمىرسيد » .
( 21 ) در مج 2 : « بيت » . در مل : « رباعى » .
( 22 ) در مج 1 : « آن شمع مثال خويش » .
( 23 ) در مل : « در خود ديد » .
( 24 ) « و الا » از مج 2 و مل . در مج 1 : « و » .
( 25 ) در مج 1 و مل : « امر آله » . در مج 2 : « تعظيم امر حق » .
( 26 ) در مج 2 : « در همه عالمى » .
( 27 ) « ولايت » در مل و مج 2 نيست .
( 28 ) در مل و مج 2 : « قرار گيرد ملالش گيرد » .
( 29 ) در مج 2 : بجاى « و الحمد للّه رب العالمين » ، « و السلام » .