تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الافراد ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بهر آنكه الفت و محبّت نيست ؛ زيرا كه « 5 » رعايت امر حق نكرده‌اند . اين درويشان كه بىلشگر و گنج و ملك و مال عالمها را مسخّر مىكنند ، از بهر آنست كه تعظيم امر حق « 6 » مىكنند و نظر شفقت بر جميع آفريدگان دارند . البته چون چنين باشد ، حاجتشان به ملك و خزينه « 7 » ( 703 ) و لشگر نباشد ، كه چون راه به اصل كار برده‌اند ، فرع خود تابع آنست . غرض آنكه سالكان صورت كه پادشاهانند و سالكان معنى كه اقطاب ( 704 ) اند ، بدانند كه اگر تفرقه در ميان امراء و امثال اين‌ها كه ذكر كرده « 8 » شد ، درافتد . سنت الهيست كه برانگيزد پادشاهى ديگر و قومى ديگر و ايشان را متّفق گرداند و دمار از ديار آنها برآورند و تخت و رختشان به باد رود و هلاك شوند . چنان كه اختلاف شاهرخ ( 705 ) و محمّد بايسنقر ( 706 ) كه ديدى ( 707 ) و اتّفاق جماعت « 9 » عزيزان آذربايجان ( 708 ) چنان كه هست . اى اخى ، اگر پادشاهيست و اگر شيخى و اگر قطبيست ، همه اسباب آنست كه تو فايده‌اى حاصل كنى و آخر پشيمان نباشى ، كه اين‌ها كه تو مىبينى همه عالم فناست . مرد مىبايد كه حياتى درين منازل پيدا كند و عمر در لجاج و مكر و هرزه تلف نكند و آخرت از بهر دنيا درنبازد . و هزار بار گفتم كه بىاستاد هيچ كار نتوان كرد « 10 » و تو چون اين مكتوب مطالعه كنى ، پندارى كه مرا آرزوى مقام تو مىشود . غلط مكن ، كه يك ساعت حضور خود ندهم كه هزار سال پادشاهى سليمان بستانم ، كه تحقيق دانم كه او نبىّ بود . با وجود آنكه نبىّ بود و زبان‌دان جميع اشياء بود ، پانصد سال انتظار خواهد كشيد كه به بهشت رود ( 709 ) . و « 11 » ديدار از خود حساب مىكن . و اين فقير اين زمان در حضور دوست عيش مىكنم . پس آرزومند مقام تو نخواهم بود ، و الّا نصيحت تو مىكنم كه به حكم « و الشفقة على خلق اللّه » اولى آنست كه شفقت دريغ ندارم ، كه هر شفقت كه در حقّ خلايق برند ، اگر آن نصيحت قبول كنند ، فايدهء آن به ناصح مىرسد و اگر قبول نكنند ، حق ، تعالى ، آن شفقت به رحمت خود مبدّل مىگرداند و به ناصح ارزانى مىدارد يكى ده تا هفتصد تا ( 710 ) ، به غير حساب ، كه حسنه نه همه زر باشد يا نان كه ايثار كنند . هركه شفقت به هركه ببرد ، حسنه است و حسنه‌اى كه جاويد مىماند اينست . اى عزيز ، اين فقير تجربه كرده‌ام . اين مبالغه از بهر « 12 » آن مىكنم كه تو نيز شفقت دريغ ندارى و به خود مشغول نشوى ، كه به خود مشغول شدن كار طفلانست . اگر خواهى كه مقصود اين معرفت حاصل كنى ، طواف دل درويشان مىكن و كتاب شرح الكنوز مطالعه كن كه كتابى بىتكلفست . و درين فقير هيچ خوف نيست ، از بهر آنكه طمع ندارم و شخص از براى « 13 » طمع اسير روزگار مىشود و شرمسار مىماند . اين مشايخ صورت كه مقام پدرانشان از دست نمىرود « 14 » ، از بهر
هامش
( 5 ) در مل : « از بهر آنكه » . ( 6 ) در مل : « خدا » . ( 7 ) در مل و مج 2 : « به خزينه و ملك » . ( 8 ) « كرده » از مل و مج 2 . در مج 1 نيست . ( 9 ) « جماعت » از مل . در مج 1 و مج 2 نيست . ( 10 ) در مل و مج 2 : « هيچ كار بىاستاد نتوان كرد » . ( 11 ) « و » در مل نيست . ( 12 ) « بهر » از مل و مج 2 . در مج 1 نيست . ( 13 ) در مل : « از بهر » . ( 14 ) در مل : « بمىرود »