رسالة اخرى « 1 » رسالهء نوزدهم
اى فرزند ، در بيان اعتقاد سخنى چند بشنو ، كه فرضست كه سالك همهء مقاماتش بنمايند تا هرجا كه بازماند ، بگذرانند . چون همه كس را چشم بينا نيست ، فرضست كه بينائى طلب كنند تا منازل توان بريد ( 619 ) .
اى اخى ، [ بدان كه ] « 2 » سالك كه به كرامات ( 620 ) و معجزات مرد را بشناسد ، زود باشد كه بازگردد . و فرضست بر من كه امروز اين رساله بنويسم كه خاطر بعضى از ياران سست شده و بعضى بيگانگان و منكران در عالم كفر قرار گرفتهاند .
اى عزيز ، اوّل اين مثل بشنو . نقلست كه مجنون به پيش پادشاهى رفت و مدد خواست كه با لشگر ليلى جنگ كند . چون لشگر با يكديگر صف كشيدند ، مجنون سنگ به جانب لشگر خود انداخت ( 621 ) . اى برادر ، تو تأويل اين حكايت نيك بشنو . بدان كه عاشقان درين عالم به توانائى خود را اسير كردهاند و هر لحظه خود را [ مىشكنند ] « 3 » ، و ليلى نيز مدد مىكند و كاسهء مجنون [ مىشكند ] « 4 » . غرض آنكه اهل معنى خود را [ چنان ] « 5 » دشمن مىدارند كه اهل شيد و طامات نامرادى نفس را . بارى ، اگر اين رساله مبهم « 6 » نويسم و در غلاف ، تو فهم نكنى و در كفر افتى . اين فقير خود از عزيزى شنيدم كه فرمود كه « 7 » در ابتداى حال كه كدخدا ( 622 ) گشتم ، به نظر پير رفتم .
حضرت [ پير فرمود ] « 8 » كه [ اى ] « 9 » رئيس عز الدين ( 623 ) ، حق ، تعالى ، پسرى به تو ارزانى داشت .
چون نه ماه ازين حال بگذشت ، دخترى متولد شد . هيچ نگفتم و در من هيچ تغيير پيدا نشد . بعد از مدتى ديگرباره فرمود اين نوبت پسر « 10 » خواهد بود و « 11 » آن نوبت نيز دختر [ شد ] « 12 » . تا چهار نوبت پير فرمود پسرست و دختر بود و خاطر من هيچ تغيير نيافت . بعد از آن پير فرمود كه هر چهار نوبت به چشم سر [ بديدم ] « 13 » كه فرزند تو پسر بود و در وقت ظهور [ به دختر ] « 14 » مىشد ( 624 ) .
اى اخى ، محبّت مىبايد كه ايمان [ كه ] « 15 » به كرامات و معجزات پيدا شود ، چون تغيير يابد ، نماند . بعد از آن اين فقير ، بعد از وفات [ آن پير و مريد ] « 16 » ، شبى چنان ديدم كه حضرت مصطفى و على مرتضى ، عليهما الصّلاة و السلام ، و بعضى از صحابه و بعضى از اكابر متصوفه نشسته بودند و حضرت پير به نزديك حضرت شاه ولايت نشسته بود . اين فقير سؤال كردم از حضرت
هامش
( 1 ) « رسالة اخرى » در مج 2 نيست . در مل : « رساله » .
( 2 ) [ بدانكه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 3 ) [ مىشكنند ] از مج 1 و مل . در اصل : « مىشكستند » . در مج 2 : « مىكشند » .
( 4 ) [ مىشكند ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « مىكند » .
( 5 ) [ چنان ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل نامشخص .
( 6 ) در مج 1 : « بهم » .
( 7 ) « فرمود كه » در مل نيست .
( 8 ) [ پير فرمود ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل ناخوانا .
( 9 ) [ اى ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « اين » .
( 10 ) « پسر » در مج 1 نيست .
( 11 ) « و » در مج 2 و مل نيست .
( 12 ) [ شد ] از مج 1 . در اصل ، مج 2 و مل : « بود » .
( 13 ) [ بديدم ] از مج 1 ، مج 2 و مل . در اصل : « بريدم » .
( 14 ) [ به دختر ] از مج 1 و مل . در اصل و مج 2 : « با دختر » .
( 15 ) [ كه ] از مج 1 ، مج 2 و مل .
( 16 ) [ آن پير و مريد ] از مل و مج 2 . در اصل : « پير و آن مريد » . در مج 1 : « آن پير » .